مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٣
شرعاً حكومت از آن وى بود و انتظار همگان استقبال بدون قيد و شرط بود. ايشان از پذيرش و بيعت خوددارى كرده و فرمود: «مرا به حكومت شما نيازى نيست من با شما هستم هر كه را انتخاب كنيد به او رضايت مىدهم» (قائدان، ١٣٧٧). مردم گفتند به خدا جز تو را انتخاب نخواهيم كرد.
شكى نيست كه دليل اين نپذيرفتن كه تا روز ٢٤ ذى حجه به طول انجاميد چيزى جز دادن فرصت بيشتر به مردم تا جدا از فضاى فتنه و احساس و شور انقلابى، انتخابى آزادانه و آگاهانه داشته باشند نيست؛ چراكه حضرتش فرمود: «بيعت با من نبايد پنهانى باشد. بايد در مسجد و با رضايت مسلمانان صورت گيرد». ايشان در جاى ديگرى با اشاره به اين اتفاق مىفرمايد: «بيعت من، جز با رضا و خشنودى مسلمانان نبود». (احمدى، ١٣٧٩، ص ٢٥٦)
٢- ٢- ٣- آزادى مخالفان:
امير مؤمنان (ع) در دوران خلافت خود براى مخالفان خود در چارچوب مشخصى آزادى قايل بودند به برخى از آن موارد اشاره مىشود.
الف) مسالمت با قاعدين:
اين گروه از نخبگان اصحاب رسول اللَّه (ص) بودند كه به دليل حسادت و دشمنى با حيله و تزوير با على (ع) برخورد مىكردند و منتظر فرصت بودند تا به اهداف و منافع خود دست يابند. افرادى همچون ابوموسى اشعرى و سعد بن ابى وقاص با مقام و موقعيتى كه در جامعه داشتند با عدم همكارى و همراهى خود با آن حضرت، مردم را به شك و ترديد مىانداختند.
ب) مسالمت با مارقين:
پس از اعلام رأى حكمين، خوارج با شعار هميشگى خود (لاحكمَ الّا للَّه) در مسجد بزرگ كوفه و سطح شهر به تبليغ مىپرداختند و امير مؤمنان را كافر خطاب مىكردند. آن حضرت با بردبارى و سعه صدر با آنها برخورد كرد و حتى حقوقشان از بيتالمال پرداخت كرد و امنيت آنان را نيز تأمين كرد.
ج) مدارا با دو قبيله دشمن:
هنگامى كه على (ع) عازم جنگ صفين بودند دو قبيله به نامهاى غنّى و غطفان به دشمنى با آن حضرت پرداختند و از شركت در جنگ خوددارى كردند. امير مؤمنان (ع) آنان را فرا خواندند و گفتند: «شما با من دشمنى مىكنيد و من نيز شما را دشمن مىدارم. پس عطاى خود را از بيتالمال بگيريد و به ديار ديلم برويد».