مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٨
نمىباشد؛ زيرا كه على (ع) خود به اين نكته تصريح كرده و فرمود كه پيامبر به من چنين گفت: اى پسر ابىطالب ولايت بر امت من از آن توست اگر با رضا و رغبت تو را به ولايت خويش برگزيدند و با رضايت بر خلافت تو اجتماع كردند ولايت آنها را بر عهده گير و اگر بر خلاف تو اختلاف كردند آنها را به حال خود واگذار. (ابنطاووس، ص ١٨٠ به نقل از: باباپور، ١٣٧٩، ص ٨٤)
از ديگر مواردى كه على (ع) بر استقبال عمومى مردم تأكيد مىكند، جملهاى است كه در روز سقيفه به عبدالرحمن بن عوف فرمود:
«به درستى ما داراى حقى هستيم كه اگر آن به ما داده شود آن را مىگيريم و اگر از آن منع شويم بر پشت شتر سوار شده و سفر بىتوجهى به آن را شروع مىكنيم ولو اينكه اين سفر طولانى باشد». (مازندرانى، ١٣٧٩، ج ١، ص ٢٧٤)
يكى از مستندترين موارد جملهاى است كه امام بعد از قتل عثمان و قبل از پذيرش خلافت فرموده است. بعد از اينكه عثمان كشته شد اميرالمؤمنين براى اينكه تصور نشود كه او تمايل به حكومت داشته است از مدينه خارج شد و شهر مدينه تا پنج روز بدون خليفه بود (شيخ مفيد، ١٤١٣، ص ١٢٨) و چند بار براى بيعت با امام مراجعه كردند ولى امام نپذيرفت و زمانى كه براى بيعت به او مراجعه كردند امام فرمود: «مرا رها كنيد و به دنبال كسى جز من برويد؛ زيرا ما با كارى روبهرو خواهيم گشت كه داراى رويهها و رنگهاى گوناگونى است. دلها با آن همراه نيست و خردها آن را بر نمىتابند و توان پذيرفتن آن را ندارند. افقها با ابرها تيره گشته و راه راست ناپيداست.
آگاه باشيد چنان كه من به درخواست شما پاسخ گويم شما را بدانچه كه خود مىدانم وادار خواهم ساخت و به گفته گويندهاى و نكوهش نكوهشگرى فرا نخواهم داد. اگر مرا رها كنيد من نيز چون يكى از شما خواهم بود و شايد نسبت به كسى كه كار خود را به او وا مىگذاريد گوش كنندهتر و مطيعتر باشم و بهتر است من ياور و مشكلگشاى شما باشم تا فرمانرواى شما». (نهجالبلاغه، خطبه ٩١)
نويسندگان و شارحين نهجالبلاغه پيرامون اين حديث نظرات كاملًا مختلفى مطرح كردهاند. به منظور اينكه بتوان احتمالات مختلف را مد نظر داشت و سپس به نتيجهگيرى پرداخت نظر بعضى از شارحين نهجالبلاغه را در اينجا مىآوريم: