مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٥
در سيره حكومتى امام على (ع) چنين مرسوم بود كه از فرمانداران يا استانداران اعزامى خود مىخواست حكم حكومتى را براى مردم بخوانند. سپس مىفرمود: «اگر با رضايت، شما را تبعيت كردند و وفاق عمومى بر حكومت شما پيدا شد به امر حكومت آنان بپرداز و در غير اين صورت امر آنان را رها كن».
در سيره حكومتى امام على (ع) اهميت حضور مردم در برپايى حكومت دينى (هر چند كه مشروعيت الهى آن به رأى مردم نيست) بسيار مورد تأكيد قرار گرفته است. زمانى كه پس از قتل خليفه سوم مردم به سراغ على (ع) آمدند و از او مصرّانه تقاضاى قبول خلافت و رهبرى امت اسلامى را داشتند، ايشان فرمودند: مكّرر نزد من آمديد و رفتيد. شرطى دارم، اگر قبول كنيد كار شما را مىپذيرم و گرنه نيازى به آن ندارم. گفتند: هر چه بگويى مىپذيريم حضرت فرمود: بيعت من بايد در مسجد و با رضايت مسلمانان باشد. صبحگاه همه در مسجد حاضر شدند. حضرت به منبر رفت و فرمود: خلافت شما را خوش نداشتم ولى اصرار كرديد كه خليفه باشم. آنگاه امام پس از ذكر شروط خود خطاب به مردم فرمود: آيا رضايت مىدهيد؟ گفتند:
آرى. فرمود: خداوندا بر آنها شاهد باش و آنگاه با آنان بيعت كرد. (همان، صص ٥٦- ٤٠)
همچنان كه كه گفته شد اعلام رضايت به رهبر و حكومت در اسلام، از نگاه حضرت امير به عنوان حق مسلمانان به رسميت شناخته شده است و امام اين عملكرد خويش را در اخذ رضايت مردم براى حكومت بر آنان، نه يك امر تشريفاتى كه به مثابه شيوه صحيح حكومتدارى تلقى مىكردهاند. لذا چنين استفاده مىشود كه كارآمدى نظام اسلامى حتى در صورت قرارگرفتن معصوم در رأس آن حكومت و نظام تنها با مشروعيت الهى تحقق نمىيابد و محتاج مقبوليت مردمى نيز هست.
امام (ع) در مواردى به بيعت مردم با خويش به عنوان مبناى استدلال و برهان در مقابل مخالفان استفاده كردهاند و در اولين نامهاى كه امام على (ع) به معاويه نوشته است مىخوانيم: «مردمى كه با ابوبكر و عثمان بيعت كردند به همان شكل نيز با من بيعت كردهاند». (نهجالبلاغه، ١٣٧٩، ص ٢٧٤)؛ يعنى اگر دليل مشروعيت خلافت آنها رأى مردم بودهاست در مورد حكومت من هم چنين مبنايى وجود دارد و مخالفت با آن مخالفت با رأى مردم است.