مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣١
گناه آلوده شد و لب به شراب زد و خطاى او نزد امام (ع) ثابت شد. آن حضرت بدون اينكه مقام و موقعيت او را در نظر گيرد حدّ شراب بر او جارى ساخت.
اجراى حد بر قبيله شاعر، گران آمد و يكى از بزرگان آنان به نام طارق بر على (ع) وارد گشت و چنين گفت: اى على! با اجراى حدّ بر شاعر قبيله ما، سينه ما را مجروح ساختى و تفرقه در ميان ما پديد آوردى. ما را بر پيمودن راهى وادار كردى كهدانيم پايان آن آتش است (يعنى جدايى از تو و پيوستن به معاويه) اميرمؤمنان در پاسخ به او، مسئله قانون گرايى را يادآور شد و چنين گفت: «اجراى حدود الهى بر غير خاشعان و خاضعان سنگين است، اى برادر بنى نهد نجاشى فردى است از مسلمانان كه پرده حرمت پاره كرد، حد را بر او اجرا كرديم كه شايد كفاره گناهان او باشد، و قرآن به ما مىگويد: «دشمنى گروهى نبايد سبب شود كه عدالت نكنيد، عدالت كنيد، آن به خدا نزديكتر است». (سبحانى، ١٣٨٠، ص ٣٩)
ب) فيروز ايرانى به نام «ابولؤلؤ»، برده «مغيرة بن شعله» بود و ناچار بود هم هزينه زندگى خويش را فراهم سازد و هم روزانه دو درهم به مغيره بپردازد. روزى او چشمش به عمر بن خطاب افتاد، از او دادخواهى كرد و گفت: مغيره، مقررى كمرشكنى بر من تحميل كرده است؛ خليفه كه از كارآيى او آگاه بود پرسيد: به چه كار آشنا هستى؟ گفت: به نجارى و نقاشى و آهنگرى؛ خليفه با كمال بىاعتنايى گفت: در برابر اين كاردانيها اين مقررى زياد نيست. وانگهى شنيده ام كه تو مىتوانى آسيابى بسازى كه با باد كار كند. آيا مىتوانى چنين آسيابى براى من بسازى؟
فيروز كه از سخنان خليفه بسيار ناراحت گشته بود، تلويحاً او را به قتل تهيد كرد و در پاسخ وى گفت: آسيابى براى تو مىسازم كه در شرق و غرب بىنظير باشد.
خليفه از جسارت كارگر ايرانى ناراحت شد و به كسى كه همراه او بود گفت: اين غلام ايرانى، مرا به قتل تهديد كرد.
سرانجام خليفه به دست اين كارگر ايرانى از پاى درآمد. جاى بحث و بررسى نيست كه موضوع قتل خليفه بايد از طريق دستگاه قضايى اسلام تحت تعقيب قرار گيرد و قاتل و محرك اگر محركى داشته باشد محاكمه شوند، امّا متأسفانه فرزند خليفه به نام «عبيداللَّه» دو فرد بىگناه را به نامهاى «هرمزگان» و «جفينه» به اتهام اينكه