مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٧
علاوه بر اين، حضرت حركت مشكوك اصحاب جمل را حلقهاى از يك جريان مستمر مىداند كه بلافاصله پس از رحلت پيامبر (ص) شروع شده (همان، ص ٤٥٥) كه هدف عمده آن، غصب و پايمال كردن حق مسلّم و قطعى آن حضرت است و نه يك عمل ساده و معمولى چون خونخواهى عثمان، و اين فقط با حق مسلّم و قطعى ايشان، قابل توجيه است. نكته ديگر اينكه چون حضرت، خود و يارانش را حق (مقبل الىالحق) و اصحاب جمل را روىگردان از حق (مدبر عنه) مىداند، براى خود مشروعيت و حق حاكميت قايل است.
اشاره حضرت به ٢٥ سال گذشته كه بر حسب ظاهر، مردم به ايشان رجوع نكرده بودند و آن را هم جزء حق غصب شده خود مىداند، كاملًا نقش مردم را در مشروعيت بخشى حكومت نفى مىكند و بر همين اساس برخى از مفسرين نهجالبلاغه معتقدند اضافه «روز» به «مردم» در آخر خطبه ششم (حتى يوم الناس هذا) اشاره به اين است كه حضرت مىخواهد بفرمايد؛ آن روز كه تنها بودم و مردم به من رجوع نكرده بودند، حقم را ضايع كردند و امروز نيز از مردم با اصرار تمام با من بيعت كردهاند، باز هم مىخواهند حقم را سلب كنند. (همان، ص ٤٥٦) به تعبيرى، هم در آن ٢٥ سال كه مردم به آن حضرت رجوع نكرده بودند، حق ايشان غصب شده و هم امروز مىخواهند آن را غصب كنند. اين حق مسلّم و قطعى كه حضرت، اين چنين از آن دم مىزنند، نمىتواند جز منشأ الهى و نصّ رسول خدا داشته باشد و مردم فقط با عدم رجوع به آن حضرت، تضييع آن را تسهيل كردهاند و نه اينكه ايجاد كننده آن حق باشند: «به خدا سوگند! پس از رحلت رسول خدا (ص) تا امروز پيوسته حق مرا از من بازداشتهاند و ديگرى را بر من مقدّم داشتهاند». (نهجالبلاغه، ص ١٣، خطبه ٦)
انتقاد شديد حضرت امير (ع) از خلفا كه در خطبه شقشقيه با صراحت بيان شده و نيز در جاهاى ديگر نهجالبلاغه؛ عمدتاً مربوط به تضييع حق مسلّم و قطعى ايشان است. در خطبه ١٧٢، صريحاً از مطالبه حق خود و ممانعت مخالفين از دستيابى به حق خود سخن مىگويد و از ظلم قريش و همدستان آنها به خدا شكايت مىبرد (نهجالبلاغه، ص ١٧٨) كه نمونه آن در خطبه ٢١٧ نيز آمده است (همان، ص ٢٥١). در نامه