مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٦٢
است. (طوسى، ج ١، ص ١٣١)
قرطبى نيز ضمن ذكر بعضى از معانى، خلافت را به معناى جانشينى خداوند در احكام و اوامر و نصب امامت گرفته است و اين آيه را به منزله اصل در نصب امام و خليفه مطاع دانسته است. (قرطبى انصارى، الجامع لاحكام القرآن، ج ١٢، ص ٢٦٤)
علامه طباطبايى نيز با استفاده از سياق آيه و اعتراض ملائكه اين گونه مىبيند كه مراد از خلافت جانشينى خداست، نه جانشينى موجودات زمينى ديگر؛ چرا كه پاسخ خداوند به اينكه من به آدم اسماء را آموختهام تناسبى با جانشينى ديگران ندارد و اين خلافت اختصاص به آدم ندارد و به ذريه او نيز تسرى مىيابد. آنگاه مرحوم علامه طباطبايى آيات پيش گفته ديگر (الاعراف: ٦٩، يونس: ١٤ و النحل: ٦٢) را به عنوان مؤيد عموم خلافت ذكر مىكند. (ر. ك. به: طباطبايى، ج ١، ص ١١٦)
به نظر مىرسد مفهوم خلافت در آيات ذكر شده خليفةاللَّه باشد، حتى در مورد آياتى چون ذكر خلافت بعد از قوم هود و قوم عاد (اعراف، ٦٩ و ٧٤)؛ چرا كه اگر خلافت به معناى جانشينى انسانهايى نسبت به انسانهاى ديگر باشد، اين خلافت نكتهاى در يادكرد او نيست و اهميتى ندارد كه بر آن تأكيد شود. (ر. ك. به: حائرى، ١٤١٦، ص ٤٥)
همين نكته بود كه ملائكه را به اعتراض واداشت كه ما اهل تسبيح و تقديس هستيم؛ چرا ديگران را خليفه خود مىگردانيد. نكته ديگر اينكه مراد از «انى جاعل فى الارض خليفه» مفهومى اعم است، چرا كه آدم شخصاً اهل فساد و خونريزى نبود، اين نسل آدم بودند كه در ميان آنان افرادى خونريز و مفسد پديد آمد. از سوى ديگر مىتوان گفت در اين آيه مستخلف عنه مسكوت گذارده شده است و ظاهر كلامى كه مسافر هنگام سفر يا سلطان در هنگام امر كردن بگويد: من در مملكت خليفه قرار دادم، اين است كه كسى را خليفه خود قرار داده است. (ر. ك. به: خمينى، ١٣٧٦، ج ٥، ص ٢٢٧)
پس آنچه كه آوردهاند: «بسيارى از آياتى كه دلالت بر خلافت انسانها دارد و در آنها مشتقات خلافت و استخلاف استعمال شده است دال بر خلافت تكوينى انسانهايى از انسانهاى ديگر است نه خلافت تشريعى از خداوند» (ر. ك. به: مصباحيزدى، ص ٢٢٢). با تفسير بزرگان اهل تفسير منافات دارد. حال اگر مفهوم خلافت را جانشينى