مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٥٩
«يا [كيست] آن كس كه درمانده را چون وى را بخواند اجابت مىكند و گرفتارى را برطرف مىگرداند و شما را جانشينان اين زمين قرار مىدهد؟» (نمل/ ٦٢)
«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد، و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند». (نور، ٥٥)
مواردى نيز وجود دارد كه، گرچه لفظ خلافت در آن نيست، ولى وراثت زمين و آبادانى زمين را به بندگان صالح يا مستضعف واگذار كرده است:
«و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد». (انبيا، ١٠٥)
«موسى به قوم خود گفت: از خدا يارى جوييد و پايدارى ورزيد، كه زمين از آن خداست؛ آن را به هر كس از بندگانش كه بخواهد مىدهد و فرجام [نيك] براى پرهيزگاران است». (اعراف، ١٢٨)
«و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرودست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم». (قصص، ٥)
در مجموع براى استناد مطلوب به آيات فوق دو چيز لازم است:
الف: اينكه مراد از خلافت و وراثت از جانب خداوند و وراثت براساس اراده او باشد.
ب: اينكه اين خلافت و وراثت تشريعى است نه تكوينى و شامل حكومت نيز مىشود.
در نتيجه اگر خلافت تشريعى از جانب خداوند به انسان واگذار شده است لازمه آن اين است كه آنان در انجام امور مربوط به خلافت- كه از جمله آنها تدبير است- باالمباشرة يا بالتسبيب- مجاز هستند.
كلمه خليفه، خلائف و خلفاء از كلمه خلف اشتقاق يافته است. خلف به معناى پشت در مقابل قدّام (جلو) است، كسى كه جانشين ديگرى شود و پس از او به