مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٣
حكومت نگاه كنيم، دولت، فرع بر مردم و اصلًا براى مردم است و به عنوان خدمتگزار و نگاهبان مردم و حافظ حقوق و آزاديها و اموال و انفس آنهاست و بدون وجود مردم، فلسفه وجودىاش زايل مىشود.
موضوع وظايف و كارويژههاى (Functions) حكومت نسبت به مردم در موارد متعددى در نهجالبلاغه مورد تأكيد حضرت امير (ع) قرار گرفته كه بسيار جدّى و قابل تأمّل است؛ به گونهاى كه حضرت با يك نگاه معرفتشناختى دقيق، اين نوع وظايف را از موضوع مشروعيت حكومت تفكيك كرده و هر يك را در جايگاه خاص خود قرار داده است:
١- حكومت، وسيله است نه هدف يا طعمه
حضرت، حكومت و زعامت را به عنوان پست و مقام دينوى و به عنوان ايدهآل و هدف زندگى، به شدت تحقير مىكند و آن را به اندازه پشيزى ارزش نمىگذارد (نهجالبلاغه، ص ١١، خطبه سوم) و به تعبيرى، حكومت را مانند ساير مظاهر مادى دنيا، از استخوان خوكى كه در دست انسان خورهدارى است، بىمقدارتر مىشمارد (مطهرى، بىتا، ص ١٠٦)، اما همين حكومت را در مسير اصلى و واقعيش به عنوان وسيلهاى براى اجراى عدالت و احقاق حق و خدمت به جامعه، امرى فوقالعاده مقدّس مىشمارد و مانع دستيافتن حريف و رقيب فرصتطلب بر آن مىگردد و از شمشير زدن براى حفظ آن دريغ نمىورزد.
بدين لحاظ، در خطبه ٣٣ نهجالبلاغه، صريحاً ارزش حكومت را كمتر از يك لنگه كفش مستعمل مىداند، مگر آن كه وسيله برپايى حق يا براندازى باطلى باشد.
شايد بر همين اساس بود كه وقتى مردم به اصرار فراوان از ايشان تقاضاى بيعت كردند، فرمود: «دعونى و التمسوا غيرى» (نهجالبلاغه، ص ٨٥، خطبه ٩٢)؛ يعنى از من بگذريد و به ديگر متوسل شويد.
وقتى هم كه به خلافت رسيد، در نامهاى به مردم مصر، با يادآورى قضاياى صدر اسلام و رحلت پيامبر (ص) فرمود: اگر نمىترسيدم كه با كنارهگيرى من خلل يا شكافى در اسلام پديد آيد كه مصيبت عظيمترى نسبت به محروميت از خلافت در آن باشد، همانند ٢٥ سال گذشته، پا پيش نمىگذاشتم» (همان، ص ٣٤٧، نامه ٦٢). در