مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٤
منصوب كنند. ولى به هر دليل آنان خلافت را نپذيرفتند و در نهايت دوباره به سوى امام (ع) آمدند و امام قبلًا تمايلى براى خلافت و حكومت بر جماعتى كه از سيره پيامبر (ص) فاصله گرفته بودند نداشت كه اين عدم تعادل را به صراحت در خطبه شقشقيه بيان مىكند ولى متأسفانه بعضى از تعابير به گونهاى است كه تصور مىشود امام (ع) به دنبال خلافت بوده است و مىخواسته است نعوذ باللَّه با استفاده از جو سياسى حاكم به حكومت دست پيدا كند در حالى كه امام قبل از اينكه مردم با او بيعت نمايند آشكارا با آنها اتمام حجت مىكند كه اگر من حاكم باشم بر مبناى تشخيص خودم عمل خواهم كرد و پيرو هوى و هوسهاى شما نخواهم بود و به حرف هيچ كس گوش نخواهم داد ولى وقتى امام به خلافت مىرسد از حقوق خود صرف نظر كرده و حتىالمقدور نظر مردم را در سياستهاى خود لحاظ مىكند.
و اگر امام (ع) يك نفر شيفته حكومت و خلافت مىبود بايد رويهاى كاملًا متضاد را در پيش مىگرفت و اول وعده تبعيت از مردم را مىداد و سپس فقط به راى خود عمل مىكرد و در حالى كه امام بر عكس عمل كرد.
چهارم اينكه؛ ضمن اعتقاد امام به امامت و صلاحيت خود براى رهبرى، يقين داشت وقتى اين صلاحيتها و تواناييها به بار مىنشيند كه زمينه مساعد وجود داشته باشد ولى حضور و خواست مردم و حمايت آنان از حاكم باعث مىشود تا پذيرش خلافت به عنوان تكليف الهى به قطعيت رسيده و امام اين منصب را بپذيرد ولو اينكه مردم مخلصانه از حق و عدالت حمايت نكنند و بر همين مبناست كه على (ع) طى نامهاى به كارگزاران خود مىفرمايد: پيامبر به من فرمود: اى پسر ابيطالب! ولايت بر امت من از آن توست اگر با رضايت و رغبت تو را به ولايت خويش برگزيدند و با رضايت بر خلافت تو اجتماع كردند ولايت آنها را بر عهده گير و اگر بر خلافت تو اختلاف كردند آنها را به حال خود واگذار. (ابنطاووس، ص ١١٨٠)
و اگر چه امام حضور فيزيكى مردم را ملاحظه كرد و از صلاحيت خود نيز خبر داشت در عين حال با توجه به روحيات مردم و شرايط اجتماعى آن روز مجاز مىدانست كه مردم او را انتخاب نكرده و فرد ديگرى را به حكومت بر گزينند و چنين امرى را خلاف شرع نمىدانست و الّا امام (ع) نعوذباللَّه مردم را به امرى توصيه