مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣١
خاستگاه اصلى اين بحران، عدم تبيين نظرى روشن و صريح مفهوم مشروعيّت (همانند بسيارى از مفاهيم ديگر) در فرهنگ سياسى ماست. در اين مقاله قصد داريم با تمسّك به سيره نظرى و عملى حضرت على (ع)، مبناى مشروعيّت قدرت سياسى را مورد كنكاش قرار دهيم و ببينيم آن حضرت، چه برداشتى از مشروعيّت حكومت و جايگاه مردم در آن دارد و چه رابطهاى بين آن دو ترسيم مىكند؟
تعريف مشروعيت
به لحاظ مفهوم و لغوى، واژه مشروعيّت واجد يك ابهام است كه ناشى از ترجمه آن از زبانهاى اروپايى به فارسى است و همين باعث شده كه دو معناى متفاوت از آن رايج شود كه در ادبيات غير تخصصى و ژورناليستى و بعضاً مباحث تخصصى، بدون توجه به مبنا و معناى آن دو، به جاى يكديگر به كار مىروند و باعث خلط مفهومى و در نتيجه عدم مفاهيم گفتمانى در اين حوزه مىشوند.
در فارسى و عربى؛ واژه مشروعيت، يك معناى بارز و رايج فقهى و حقوقى دارد كه همانا مطابقت با احكام شرع (مرندى، پيشين، صص ٣٢- ٣٠) است و «تشريع شده از سوى خدا»، يا «پذيرش الهى» معنا مىدهد. در حالى كه واژه لاتينLegitimacy كه ما آن را به تسامح يا از روى غفلت به مشروعيت ترجمه كردهايم، به معناى درستى، حقانيت، قانونى بودن، و روايى (فرهنگ بزرگ انگليسى- فارسى حييم، ص ٦٧٢) است كه در علوم سياسى هم به كار مىرود و معادل همان پذيرش مردمى است.
از اين نظر، به لحاظ خلط مفهومى بين اين دو برداشت از مشروعيّت در ادبيات سياسى، عملًا واژه دينى و اسلامى مشروعيّت به جاىLegitimacy به كار مىرود و بار معنايى آن در يك فرايند تقليل گرايى و تحويل گرايى، به مقبوليّت تنزّل يافته است. البته اين تنزّلِ شأن مفهومى كلمات، در راستاى عرفى و زمينى كردن و تقدّس زدايى از مفاهيم و امور در عصر جديد است كه ما هم بدون توجه به مبنا و فلسفه آن، عملا به تبعات آن تن در دادهايم. اين دو مفهوم از مشروعيّت مربوط به دو حوزه مختلف از علوم هستند؛ اوّلى به حوزه فلسفه سياسى و كلام مربوط مىشود كه حوزه زندگى و مصالح عمومى بشر است و در پى احكام جهانشمول و ضرورى و