مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٨
روانه كردن آن به سوى خداوند به سوى شما كه جلوه گاه مشيت خداوندى هستيد، سپاسگذارى ندارد، من كارى جز اين نمىكنم كه به مقتضاى وظيفه انسانى و الهىام حقوق فردى و اجتماعى شما را كه از به جا آوردنش فارغ نشدهام، ادا مىكنم و وظايف واجب و ضرورى را كه بايستى اجرا كنم، انجام مىدهم، در برابر من از تسليم و خوددارى كه در مقابل قدرتمندان پرخاشگر داريد بپرهيزيد. اگر عنايت خداوندى كه مالكتر از من به من است كفايتم نكند من داراى شخصيت فوق خطا نيستم و من و شما بندگان مملوك پروردگارى هستيم كه جز او خداوندى وجود ندارد». (نهجالبلاغه، پيشين، خطبه ٢١٦)
همانگونه كه از اين واقعه تاريخى بر مىآيد نه تنها امام على (ع) براى بيعت مردم اهميت ويژه قائل بودهاند، بلكه آزادى مردم در بيعت تأمين بوده و به آنها فرصت كافى براى انديشيدن داده شده است تا در محيطى آرام (پس از گذشت چندين روز از حادثه قتل عثمان و فرونشستن هيجانات) و با حضور مهاجرين و انصار و نمايندگان ديگر اقشار مسلمين در ملاء عام و همراه با شادمانى، رهبرى جامعه اسلامى برگزيده شود و اين دقيقاً موضوعى است كه حضرت امير (ع) از پيامبر (ص) آموخته است آنجا كه مىفرمايد: «پيامبر اكرم (ص) با من پيمانى بست و فرمود: اى پسر ابوطالب، تو بر امت من ولايت دارى اگر مردم در سلامت و بالاجماع تو را به ولايت خود برگزيدند، تدبير امورشان را بپذير و اگر گرفتار تشتت شدند، آنها را به حال خود رها نما، همانا به زودى خداوند براى تو خروج از اين بن بست را فراهم مىآورد». همچنين امام در جايى ديگر مىفرمايند: «يعنى بيعت من جز با رضايت و خشنودى مسلمانان نبود». (احمدى، ١٣٧٩، ص ٢٥٦)
سؤالى كه در باب مشورت در اسلام به ذهن مىآيد اين است كه آيه شريفه قرآن مىفرمايد: «با آنها در كارها مشورت كن و هنگامى كه عزمت راسخ شد به خداوند توكل نما (آلعمران، ١٥٩)»؛ آيا قسمت آخر اين آيه، نشانگر تشريفاتى بودن مسئله مشورت با مردم نيست؟ پاسخى كه حضرات آيتاللَّه معرفت و آيتاللَّه طالقانى دادهاند اين است كه چون اعلام بىاعتنايى به طرفهاى مشورت (مردم) با دستور به شور حكيمانه نيست، مسلماً منظور خداوند اين است كه چون با مشورت و رايزنى