مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢١٣
نداشت؛ چرا كه مشروعيت آن حضرت الهى بوده و بدون بيعت مردم نيز شأن امامت و ولايت براى ايشان ثابت بود. انتخاب و تهّيه اين بحث صرفاً به خاطر اهميت حضور مردم از ديدگاه آن حضرت است كه از مسائل محورى اين تحقيق مىباشد.
پس از به قتل رسيدن عثمان، مردم به حضور حضرت على (ع) آمدند و عرض كردند: خليفه كشته شد و مردم را امامى بايد، شايستهتر از تو كسى را سراغ نداريم.
حضرت (ع) فرمود: من به خلافت شما حاجتى ندارم، هر كس را انتخاب كنيد من هم به او رضايت مىدهم. مردم اصرار كردند كه ما فقط با تو بيعت مىكنيم و دست بردار نيستيم. اين رفت و آمدها و اصرارها چند روز ادامه داشت. حضرت امير (ع) ضمن امتناع از قبول حكومت، تأكيد مىفرمود كه: «مرا بگذاريد و ديگرى را بجوييد كارى كه در پيش داريم صورتها و رنگهاى مختلفى دارد، دلها بر آن قرار نگيرد و عقول از آن اطمينان حاصل نكند. اگر من وزير باشم بهتر است تا امير باشم و از همه شما مطيعتر و شنواتر خواهم بود». (نهجالبلاغه، پيشين، ص ٨٥، خطبه ٩٢)
چندين روز بدين منوال گذشت. آخرين مرتبه كه مردم مراجعه كردند، ضمن اصرار به امام عرض كردند: اين كار به درازا كشيده، امور مردم بدون خليفه سامان نپذيرد. حضرت فرمود: «مكرراً نزد من آمده ايد و رفتهايد، شرطى دارم، اگر قبول كنيد كار شما را مىپذيرم و گرنه نيازى به آن ندارم». گفتند: هر چه بگوييد مىپذيريم.
حضرت فرمود: «بيعت من بايد در مسجد و با رضايت مسلمانان باشد». صبحگاه همه در مسجد حاضر شدند، حضرت به منبر رفت و فرمود: خلافت شما را خوش نداشتم ولى اصرار كرديد كه خليفه باشم». آنگاه امام (ع) پس از ذكر شروط خود، خطاب به مردم فرمود: «آيا رضايت مىدهيد؟» گفتند: آرى. فرمود: «خداوندا بر آنان شاهد باش». سپس با آنها بيعت كرد. (طبرى، صص ٤٥٠، ٤٥٦)
همانگونه كه از اين واقعه تاريخى بر مىآيد نه تنها امام على (ع) براى بيعت مردم اهميت ويژه قائل بود، بلكه آزادى مردم در بيعت تأمين بوده و به آنها فرصت كافى براى انديشيدن داده شده است تا در محيطى آرام (پس از گذشت چندين روز از حادثه قتل عثمان و فرونشستن هيجانات) و با حضور مهاجرين و انصار و نمايندگان ديگر اقشار مسلمين در ملاء عام و همراه با شادمانى، رهبرى جامعه اسلامى برگزيده