مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٨٩
مشاركت مردم در تصميمگيرى در قالب مشورت، يكى از رئوس سياستهاى امام على (ع) در اداره امور كشور بود كه حضرت آن را از ابتداى خلافت اعلام و تا آخر نيز بدان پايبند بود. موقعى كه مردم براى انتخاب امام على (ع) ازدحام كرده و پس از تلاش فراوان او را به پذيرش حكومت متقاعد كردند، اميرالمؤمنين (ع) به مسجد آمد و در حضور حاضران فرمود: «خلافت شما را خوش نداشتم اما اصرار ورزيديد كه خليفه شما شوم. آگاه باشيد كه بىنظر و مشورت شما عملى انجام نمىدهم، بدانيد كه كليدهاى اموال شما با من است. ولى بىنظر شما يك درهم از آن را برنمىدارم، رضايت مىدهيد؟» گفتند: «آرى» امام فرمود: «خدايا تو گواه باش» آنگاه با آنان با اين قرار بيعت كرد. (ابناثير، ١٤٠٨ ق، ج ٢، ص ٣٠٤)
گستاخى مردم در برابر نخبگان سياسى، شايد يكى از اهداف فرهنگى اميرالمؤمنين (ع) در جهت سازندگى مردم بوده تا در سرنوشت خويش شريك باشند و حاكمان نتوانند آنان را مورد ستم قرار دهند؛ بنابراين از نظر امام (ع) مشاوره و مشورت نوعى مشاركت مردم در تصميمگيريهاى سياسى جامعه است و هدف از اين اقدام تبادل افكار و انديشهها براى يافتن راهحل بهتر و پر هيز از خطا است و مهم اين است كه امام على (ع) تأكيد داشت كه همه مردم نظر بدهند نه اينكه فقط اعضاى رسمى حكومت. لذا به واليان سفارش مىكرد كه با مردم و دانشمندان مشورت كنند و سخن حق را اگر چه تلخ و ناگوار است تحمل كنند (نهجالبلاغه، ص ٣٢٨، نامه ٥٣). آن حضرت هنگام تعيين كارگزاران، نامهاى خطاب به مردم مىداد تا كارگزار جديد قرائت كند كه اگر مردم او را پذيرفتند به كار مشغول شود و در صورت عدم پذيرش مردم به مركز خلافت بازگردد (جرداق، ج ٢، ص ٢٨٨). اين پذيرش مردمى علاوه بر آن كه بيانگر مشاركت و مشروعيت مردمى است، نوعى مشورت با مردم است كه آيا صلاح مىدانيد اين شخص حاكم منطقه باشد؟ و شايد هم نوعى شريك ساختن مردم و تأثير نظر آنان در تصميمگيرى حاكمان باشد. (عليخانى، ١٣٧٧، ص ٧٨)
امام على (ع) در امور مختلف با ياران و نزديكان مشورت مىكرد و از آنان مىخواست نظر خويش را بدهند.[١] به ابن عباس مىفرمايد: «لك ان تشير علىَّ»
[١] - امام در جنگ جمل در موارد مختلف از ياران و اصحابش مشورت مىگرفت.( ر. ك. به: المفيد، ١٣٧١، صص ٢٦١- ٢٣٩. همچنين در هنگام عزيمت به جنگ صفين مهاجر و انصار را به مشورت دعوت كرد.( ر. ك. به: محمودى، ١٣٨٥ ق، ج ٢، ص ٩٢).