مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٧٨
خردمندانه مىدانست. در بيان ديگرى آن حضرت، فرض خطا كردن خويش را نيز مى پذيرند و بزرگوارانه از مردم مىخواهند كه او را در امر حكومت دارى و اداره جامعه يارى دهند و از ارائه حقايق و اطلاعات و مشاورههاى لازم كوتاهى نكنند.
«از گفتن حق يا رأى زدن در عدالت باز نايستيد كه من نه برتر از آنم كه خطا كنم و نه در كار خويش از خطايم ايمنم، مگر كه خدا مرا در كار نفس كفايت كند كه از من بر آن تواناتر است». (همان، ص ٢٥٠، خطبه ٢١٦)
حضرت با اين بينش و منش در حكومت دارى، فضايى باز و به اصطلاح امروز دموكراتيك را براى مردم و منتقدان جامعه مىگشايد تا با آزادى كامل ايرادات و اشكالات و پيشنهادات خود را در جهت اصلاح هر چه بيشتر امور به او عرضه نمايند و حتى به حاكمان توصيه مىكند كه كسانى را بيشتر پذيرا باشد و بر ديگران مقدم بدارد كه به گفتن حقايق تلخ بيشتر اقدام مىكند و از كمك به حاكم در غير حق و عدل كمتر يارى مىكنند.
«و آنكس را بر ديگران بگزين كه سخن تلخ حق را به تو بيشتر گويد و در آنچه كنى يا گويى و خدا آن را از دوستانش ناپسند دارد كمتر يارىات كند». (همان، ص ٣٢٨، نامه ٥٣)
وجود روحيه نصيحت و خيرخواهى نسبت به حاكمان نه تنها نشان ضعف نظامهاى سياسى محسوب نمىشود، بلكه نشانگر پويايى و زنده بودن جامعه سياسى و بلوغ سياسى مردم و حتى بلوغ علمى و فرهنگى آنان است و از سوى ديگر نشان دهنده علاقه و عشق مردم به نظام سياسى حاكم و رهبران آن است؛ زيرا مردم بهخاطر دوام حكومت و پيشگيرى از زوال آن و تثبيت نظام سياسى به خيرخواهى مشفقانه و نصيحت گويى به حاكمان مىپردازند. حضرت امير دقيقاً اين امر را نشان توسعه سياسى در يك جامعه انسانى مىدانند و مىفرمايند: «و خيرخواهى و نصيحت آنان (مردم نسبت به حكومت) جز با احاطه و اشراف آنان بر حاكمان و اينكه دوام حكومت آنان را سنگين نشمارند و گفتگو از دير ماندن آنان بر سر كار را واگذارند، راست نيايد» (همان، ص ٣٣١، نامه ٥٣). وقتى مردم حقيقتاً به نصيحت رهبران خويش روى مىآورند كه خواهان ادامه حكومت و نظام سياسى موجود باشند و تحمل