مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٦
نمونه ديگر برخورد قانونمدارانه اميرمؤمنان (ع) با عقيل است. عقيل ابن ابى طالب برادر پدر و مادرى على (ع) بود. او بيست سال بزرگتر از حضرت بود و نابينا، خانوادهاى پر جمعيت داشت كه از نظر مالى بسيار در مضيقه و مستمند بود ولى سهم خود را از بيتالمال گرفته بود و ديگر در اين مورد حقى نداشت. روزى كه فقر و نياز به او بسيار فشار آورده بود به امام و برادر خود مراجعه كرد و اميد كمك داشت و تنها حدود سه كيلوگرم از سهم بيتالمال از حضرت خواست و اين در حالى بود كه اولاد و فرزندان او در گرسنگى شديد و ظاهرى اسفناك بودند، حضرت براى تنبيه و نشان دادن عدالت و حق، آهنى را داغ كرد و نزديك است عقيل برد، ناگاه عقيل با احساس حرارتى كه نزديك دست خود كرد فرياد كشيد، حضرت فرمود:
«اى عقيل از يك آهن كه گرماى مختصرى داشت مىنالى، لكن مرا مىكشانى به آتشى عظيم كه خداوند از خشم خود آفريده است؟ تو از يك آتش كوچك نالى چگونه من از شرارههاى خشم خداوند ننالم؟» (نهجالبلاغه، خطبه ٢١٥)
حضرت با اين عمل خود، حق و عدالتى را طرح كرد كه برادرى هيچ خللى در اجراى آن به وجود نخواهد آورد پس هنگامى كه حاكم و امام اسلامى چنين باشد و منطق و گفتار او چنين، ديگران در هر مقام ومنصبى نبايد با هيچ دليل و بهانهفريفته گردند و چه زيباست اين فرمايش حضرت كه: «الذليل عندى عزيز حتى آخذ له الحق و القوى عندى ضعيف حتى آخذ الحق منه» (همان، خطبه ٣٧)؛ يعنى ذليل و خوار در نزد من بزرگوار است تا حق را برايش بازستانم و قدرتمند پيش من ضعيف است تا حق را از او بگيرم.
در جايىديگر مىفرمايد: «خداوند شما را دربرابر حق (و قانونعدل) مساوى قرار داده است (از هر رنگ و نژاد) چه سرخپوست و چه سياهپوست». (حكيمى، ١٣٨٠، ص ٨١)
همچنين على (ع) در روايتى خطاب به عمر مىفرمايد: اقامه حدود نسبت به خويشاوند و غير خويشاوند از جمله امورى است كه اگر به آن عمل شود شخص را از ديگران بىنياز مىسازد.
در همين راستا حضرتش واليان و فرمانداران خود را به رعايت مساوات نسبت به مردم سفارش مىنمود و آثار اجتماعى مراعات اصل برابرى مردم در مقابل قانون و