مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٣٥
امام على (ع) در يكى از سخنرانيهاى خود در جنگ صفين به بيان حقوق متقابل مردم و حكومت پرداخته و ضمن تبيين اين نكته كه حق در مرحله سخن از هر چيز وسيعتر و در عمل با تنگناترين چيزها است، تساوى همگان در برابر قانون را با اين زبان يادآور مىشود كه: «حق به نفع كسى جريان نمىيابد جز اينكه در مقابل برايش «مسئوليتى» به وجود مىآورد. و حق بر زيان كسى نمىشود جز اينكه به همان اندازه به سود او جريان مىيايد». (امامى و آشتيانى، ١٣٧٢)
به عبارت ساده، منظور امام (ع) اين است كه هيچكس است از تيررس حق و قانون خارج نيست و هر كس از حق و قانون بهرمند مىشود بايد تسليم حق و قانون باشد.
مسئله تساوى حقوق در نزد على (ع) نه تنها يك رفتار حكومتى است، بلكه يكى از اعتقادات قلبى آن حضرت به شمار مىرود به گونهاى كه آن بزرگوار حتى در زمان حاكميت خليفه دوم نيز چنين تبعيضى را بر نتافته و به او تذكر مىدهد.
علامه زمخشرى و عالمان و مورخان بسيارى با ذكر سند نقل كردهاند كه مردى از على (ع) به نزد عمر دادخواهى كرد و چون حضرتش حاضر در مجلس بود عمر گفت: اى ابوالحسن بر خيز و در كنار خصمت بنشين. على (ع) برخاست و پهلوى آن مرد نشست و پس از گفتگو و پايان يافتن قضيه و رفتن آن شخص، حضرت به جاى خود برگشت. عمر متوجه شد كه چهره آن جناب متغيّر و دگرگون است. گفت: اى ابوالحسن! از چه روى چهره ات را متغير مىبينم؟ مگر از آنچه گذشت ناخشنودى، امير مؤمنان فرمود: آرى. عمر گفت: چرا؟ على (ع) فرمود: به خاطر اينكه مرا در برابر مدعى به كنيه صدا زدى (كه احترام آميزتر از صدا زدن به اسم است و مايه تبعيض بين طرفين دعوا مىباشد.) و چرا نگفتى: يا على (ع) برخيز و پهلوى خصم بنشين؟
عمر كه از اين خرده گيرى على (ع) عليه خودش به شگفت آمده بود سر آن حضرت را گرفت و چشمانش را بوسيد و گفت «بابى انتم- و امى- بكم هدانا اللَّه و بكم اخرجنا من الظلمات الى النور» پدر و مادرم به فداى شما باد كه به وسيله شما خدواند ما را هدايت فرمود و از تاريكى (كفر و شرك) به سوى نور (اسلام) مشرف ساخت».
(فقيه ايمانيه، ١٣٨٠، ص ١٤٥)