مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٢٢٧
زيبايى عدالت گسترى اميرمؤمنان در اين است كه بيش از آنكه ديگران را به مراعات آن فرا خواند خويشتن بدان عمل مىكرد و هرگز گامى از اجراى عدالت عقبنشينى نمىنمود. به محض رسيدن به حكومت فرياد برآورد: «به خداوند سوگند بيتالمال تاراج شده را هر كجا كه بيابم به صاحبان اصلى آن بر مىگردانم، گر چه با آن ازدواج كرده يا كنيزانى خريده باشند؛ زيرا در عدالت گشايش براى عموم است و آن كسى كه عدالت بر او گران آيد، تحمل ستم براى او سختتر است».
همانگونه كه ملاحظه مىشود؛ اولًا امام (ع) در باب اجراى دادگرى هيچگونه ترديدى به خود راه نمىدهد و بدون هر نوع محافظهكارى و گذشت پىگير اجراى عدالت است و ثانياً اينكه پياده كردن عدل و داد را توسعه همگانى و گشايش براى عموم مىداند و ثالثاً يادآورى مىكند كه اگر كسى عدالتى كه گشايش براى عموم است را نتواند تحمل كند سرانجام بايد به ستم تن در دهد كه بسيار ناگوارتر از دادگرى خواهد بود.
عدالتخواهى اميرمؤمنان به عنوان يك اصل كلّى به حدّى عميق و اصيل بود كه همه همراهان و همكاران آن بزرگوار را در صحنه اداره جامعه و حكمرانى و فرمانروايى به زير برنامه قرار داده و كمتر احكام رسمى آن حضرت يا نامهها و منشورات حكومتى وى را مىتوان يافت كه به گونهاى كارگزاران و مردم را به دادگرى و عدالت اجتماعى سفارش نكرده باشد. در عهدنامه مالك به او يادآورشود كه: «مهربانى با مردم را پوشش دل خويش قرار ده و با همه دوست و مهربان باش، مبادا هرگز چونان حيوانى شكارى باشى كه خوردن آنان را غنيمت بدانى؛ زيرا مردم دو دستهاند: دستهاى برادر دينى تو و دستهديگر همانند تو در آفرينش و [بايد] دوست داشتن چيزها در نظر تو، در حق ميانهترين؛ و در عدل فراگيرترين و در جلب خشنودى مردم گستردهترين باشد، كه همانا خشم عمومى مردم، خشنودى خواص (نزديكان) را از بين مىبرد، امّا خشم خواص را خشنودى همگانى بىاثر مىكند ...». (نهجالبلاغه، ١٣٧٩، خطبه ٥٣)
حضرت خاندان خويش را نيز كه قشر با نفوذ ديگرى در سرنوشت مردم و جامعه بودند بارها و بارها به طرفدارى از مظلومان و ايستادگى در مقابل ستمگران