مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٨٣
سخن حقى است كه از آن اراده باطل شد: آرى درست است فرمانى جز فرمان خدانيست، ولى اينها مىگويند زمامدارى جز براى خدا نيست، در حالى كه مردم به زمامدارى نيك يا بد، نيازمندند، تا مؤمنان در سايه حكومت، به كار خور مشغول و كافران هم بهرمند شوند و مردم در استقرار حكومت، زندگى كنند، به وسيله بيتالمال جمعآورى مىگردد و به كمك آن با دشمنان مىتوان مبارزه كرد، جادهها أمن و امان و حق ضعيفان از نيرومندان گرفته مىشود نيكوكاران در رفاه و از دست بدكاران در امان مىباشند.
امام (ع) در طليعه نامه معروف خود به مالكاشتر چنين ضرورت حكومت و حاكم را بيان مىنمايند.
«اين فرمان بنده خدا على امير مؤمنان، به مالكاشتر پسر حارث است. در عهدى كه با او دارد، هنگامى كه او را به فرماندارى مصر بر مىگزيند تا خراج آن ديار را جمع آورد و با دشمنانش نبرد كند، كار مردم را اصلاح و شهرهاى مصر را آباد سازد». (همان، خطبه ٥٣)
اين عبارات همه نشان از اهميت وجود يك قدرت نظم آفرين است كه بقاء و دوام جامعه بشرى يك چنين اقتضايى را داراست. يكى از مباحثى كه در اين قسمت لازم به ذكر است نوع نگاه به حكومت است. آيا حكومت فى نفسه هدف مىباشد؟
يا اينكه وسيله و ابزارى براى رسيدن به هدف مورد نظر است؟
از منظر على (ع)، قدرت و حكومت فى نفسه هيچ ارزشى ندارد، حتى آن را از آب بينى بز نيز كمتر مىداند مگر اينكه راهى براى خدمترسانى به مردم باشد.
«آن حضرت (ع) هنگام عزيمت به بصره در منطقه ذىقار فرود آمدند. ابن عباس مىگويد: خدمت حضرت رفتم، ديدم نعلين خود را وصله مىزند. گفتم: يا اميرالمؤمنين؛ نياز ما به سروسامان دادن كارهايمان بيشتر از اين كارى است كه انجام مىدهيد. حضرت (ع) پس از فراغت كار، فرمود: قيمت اين كفش (نعلين) چه مقدار است؟ گفتم، قيمتى ندارد. آنگاه امام على (ع) فرمودند: به خدا سوگند اين را از حكومت بر شما دوستتر مىدارم. مگر اينكه حقى را برپاسازم يا باطلى را براندازم». (همان، مقدمه خطبه ٣٣)