مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧٣
ارزيابى و نتيجهگيرى
با در نظر داشتن واقعيت تاريخى مىبايست چند نكته را از يكديگر تفكيك كرد:
اول اينكه؛ امام على (ع) به صلاحيت خود براى امامت و رهبرى لحظهاى شك نداشت و ترديدى هم به خود راه نداد. همانگونه كه در خطبه ششم نهجالبلاغه فرموده است: «فو اللَّه ما زلت مدفوعا عن حقى مستاثر على منذ قبض اللَّه نبيه حتى يوم الناس هذا».
دوم اينكه؛ همانطور كه بعضى از شارحين نهجالبلاغه اظهار داشتهاند پذيرش خلافت وقتى واجب مىشود كه خليفه و حاكم بتواند به وظيفه شرعى خود عمل كرده، بر مبناى احكام الهى، عدالت اجتماعى را در جامعه پياده سازد. ولى متأسفانه افرادى از قبيل ابن ابىالحديد جايگاه معنوى امامت را با خلافت و در دست داشتن قدرت سياسى يكسان دانسته و تصور كردهاند وقتى على (ع) مىفرمايد «دعونى و التمسوا غيرى»، اين جمله بر نفى امامت على (ع) دلالت مىكند. حال آنكه بحث خلافت و اداره امور سياسى بحثى جدا از مقام معنوى امامت است كه با توجه به آن مقام معنوى بود كه امام على (ع) مىتوانست از آينده خبر دهد.
اگر چه ما از زمان اميرالمؤمنين قرنها فاصله داريم و قادر به درك مقام شامخ معنوى امام (ع) نيستيم ولى در هر زمان، عابدان و مخلصانى وجود داشتهاند كه با تزكيه نفس به مقامات بالاى معنوى رسيدهاند و داراى كراماتى شدهاند كه مردم عادى از آن كرامات بىبهره بودهاند. انكار وجود چنين كراماتى به منزله انكار خورشيد در روز آفتابى است. در عين حال مقام معنوى اين قبيل عابدان در مقام مقايسه با مقام معنوى اميرالمؤمنين على (ع) همچون قطرهاى در مقابل درياست.
سوم اينكه؛ وقتى على (ع) مىفرمايد «دعونى والتمسوا غيرى ... و ان تركتمونى فانا كاحدكم و لعلى اسمعكم و اطوعكم لمن و ليتموه امركم و انا لكم وزيرا خير منى لكم اميرا»، واقعاً آنچه را كه در دل داشته بر زبان آورده است؛ زيرا امكان اينكه فردى غير از امام به حكومت انتخاب مىشد كاملًا منتفى نبود. همانگونه كه در روايت تاريخى فوق ملاحظه شد در مرحله اول مردم به سوى امام (ع) آمدند ولى وقتى امام بيعت با مردم را نبپذيرفت، سراغ افراد ديگرى رفتند تا آنها را به خلافت