مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٦٠
على (ع) و پذيرش خلافت
اميرالمؤمنين على (ع) در خطبه شقشقيه نقش اكثريت را در انتقال قدرت به فرد، بسيار حائز اهميت مىداند. اين نقش از دو بعد قابل بررسى است؛ اول اينكه، تقاضاى اكثريت از فرد باعث مىشود پذيرش منصب حكومت، وجوب شرعى پيدا كند. در اين صورت منصب خلافت، وظيفهاى است كه خداوند بر علما واجب گردانيده تا به وسيله آن حق مظلوم را از ظالم بگيرند و عدالت را در جامعه تحقق ببخشند و اگر از پذيرش خلافت خوددارى كنند نزد خداوند مقصر شناخته مىشوند. امام در اين باره مىفرمايد: «قسم به خداوندىكه دانهرا شكافت و جان را آفريد اگر اين بيعتكنندگان نبودند و ياران بر من حجت تمام نمىنمودند و خدا علما را نفرموده بود تا ستمكار شكمباره را برنتابد و به يارى گرسنگان ستمديده بشتابند، هر آينه ريسمان و مهار شتر خلافت را بر كوهان آن مىانداختم و آب مىدادم آخر خلافت را به كاسه اول آن؛ زيرا فهميدهايد كه دنياى شما نزد من خوارتر از عطسه بز ماده است». (همان، خطبه ٣)
دوم اينكه، حضور اكثريت فعّال را به عنوان عامل مشروعيتبخش حكومت، عقلانى مىداند و نظر اقليت را در مقابل نظر اكثريت نافذ نمىشمارد. بنابراين، اقليت مىبايست نظر اكثريت را بپذيرد و امام (ع) در مقام اثبات مشروعيت خلافت خود به همين نكته اشاره مىكند كه هر چند افرادى از قبيل معاويه در هنگام بيعت حضور نداشتهاند ولى اين بيعت عقلًا مشروعيت لازم را دارد؛ زيرا اجتماع و اتفاقنظر تمامى آحاد جامعه امكانپذير نيست و بعد از عقد بيعت، حاضرين شرعاً و عقلًا مجاز به خلف وعده و نقض پيمان با حاكم نمىباشند. كسانى هم كه غايب بودهاند حق انتخاب را از خود سلب كرده، موظف به اطاعت از نظر اكثريت فعال در صحنه مىباشند. (همان، خطبه ١٧٢)
اميرالمؤمنين در نامهاى كه به معاويه مىنويسد مجدداً اين مطلب را يادآورى كرده، همان استدلال را بيان مىفرمايد: «كسانى كه با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند به همان طريق با من بيعت كرده و عهد و پيمان بستند. پس آنكه حاضر بود و بيعت كرد مجاز نيست كه كس ديگرى را انتخاب كند و آن كه حاضر نبوده، مجاز نيست كه آن را نپذيرد و مشورت حق مهاجرين و انصار مىباشد و چون ايشان گرد