مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٩
بخيل باشد تا براى جمع مال ايشان حرص بزند و نه جاهل تا بر اثر نادانى خود آنها را گمراه گرداند و نه ستمگر تا به ظلم و جور آنان را مستأصل و پريشان نمايد و نه هراسناك از تغيير ايام تا با گروهى همراهى كرده و ديگرى را خوار سازد و نه رشوه گير در حكم تا حقوق مردم را از بين برده حكم شرع را بيان ننمايد و نه آن كس كه سنت پيامبر را تعطيل كند و بدين سبب امت را به هلاكت بيفكند». (نهجالبلاغه، خطبه ١٣١)
على (ع) در نامهاى كه به معاويه مىنويسد تشريح مىكند، اگر شخصى كه فعلا ظاهر الصلاح است ولى داراى سوء پيشينه است صلاحيت رهبرى و امامت را ندارد و كسى كه مىخواهد اين مسئوليت خطير را عهده دار شود مىبايست در گذشته مرتكب اشتباه سياسى نشده باشد؛ زيرا امام الگوى جامعه است و ميزان تأثير گذارى او بر جامعه بسيار زياد مىباشد و امام در اين نامه مىفرمايد: «و بدان كه به درستى تو از طلقا- كفار اسيرى كه پيامبر آنان را آزاد كرد- هستى، از كسانى كه خلافت براى آنها جايز نيست و مشورت بر آنها عرضه نمىشود و به تحقيق جريربن عبداللَّه بجلى كه از اولين مؤمنين و از مهاجرين است را به سوى تو فرستادم پس بيعت كن و هيچ قدرتى نيست مگر به وسيله خداوند». (مجلسى، ج ٣٢، ص ٣٦٧)
حاكم جامعه اسلامى در كنار صلاحيتهاى اخلاقى، بايد صلاحيت علمى و مديريتى هم داشته باشد. اميرالمؤمنين (ع) در اين باره مىفرمايد: «سزاوارترين فرد براى خلافت قوىترين مردم نسبت به آن و داناترين آنها به فرمانهاى خداوند مىباشد». (نهجالبلاغه، خطبه ١٧٢)
امام در اين بيان خود، شايستگى حاكم را دائر مدار دو عامل مىداند؛ اول اينكه، حاكم مىبايست تواناترين فرد جامعه در اداره امور كشور باشد و از نظر مديريتى بتواند با قاطعيت و كاردانى امور را اداره كند.
دوم اينكه داناترين فرد جامعه به احكام الهى باشد تا بتواند با توجه به شرايط زمانى و مكانى و تشخيص اولويتها به مهمترين امور پرداخته و مهمتر را فداى مهم نكند و در اجراى احكام الهى به نحوى عمل كند كه اگر حاكم در سر دو راهى قرار گرفت و مجبور به انتخاب و اجراى يكى از دو حكم الهى شد، امرى را انتخاب كند كه از ديدگاه خدا مهمتر باشد.