مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٥٠
در ادامه عبارت مذكور مىفرمايد: «و اعظم ما افترض سبحانه من تلك الحقوق، حق الوالى على الرعية و حق الرعية على الوالى» بزرگترين حقوق متقابلى كه خدا واجب كرده است، حق حكومت بر مردم و حق مردم بر حكومت است. حضرت، وجوب اداى اين حقوق را به اين دليل مىداند كه نقش مستقيمى در پيوند و ارتباط بين دولت و مردم و همين طور در عزّت و سربلندى دين اسلام دارند. عزّت و افتخار اصلى دين اسلام، در تبيين دقيق حقوق متقابل بين دولت و مردم است و اين همان مردمسالارى واقعى است كه فقط در چارچوب دين اسلام تحقق خواهد يافت.
حضرت با اينكه در خطبه ٢١٦ همواره از حق و عدالت سخنمىگويد، امّا چنين نيست كه معتقد باشد خدا به بعضى از مردم (حاكمان و حكومت) فقط حق عطا كرده و آنان را در مقابل خود مسئول ساخته و مسئوليتى نسبت به مردم ندارند و برخى ديگر (مردم) را از تمامى حقوق محروم كرده و آنان را در مقابل خود و حكومت، بىنهايت مسئول قرار داده است (مطهرى، بىتا، ص ١٢٥)؛ زيرا نتيجه چنين طرز تفكرى آن مىشود كه عدالت و ظلم ميان حاكم و مردم معنا نداشته باشد و هر كارى كه حاكم انجام مىدهد، عين عدل تلقى شود و مردم صاحب هيچ حق و نقشى نباشند.
وقتى حكومت و مردم، حقوق متقابل همديگر را ادا كنند، به نظر حضرت (ع)، حق در آن جامعه عزيز و سربلند مىشود، راه و رسمهاى دين اقامه مىگردد، نشانههاى عدالت استوار مىشود، سنتها اجرا مىگردد و نتيجه همه اينها آن است كه اوضاع زمانه به صلاح مىآيد و اميد تداوم و بقاى ملك و ملت بيشتر مىشود و چشم طمع دشمنان و اميدهاى آنان قطع مىگردد. در حالى كه اگر هر يك از دو طرف بر ديگرى غالب و مسلط شود و حق او را زير پاى بگذارد، نتيجه آن، اختلاف و شكاف بين دولت و مردم، نمايان شدن آثار ظلم و جور، زياد شدن تبهكارى در دين، و متروك ماندن راه روشن سنّت و تعطيل شدن احكام و حدود الهى است. در آن صورت، مردم، ديگر باكى ندارند كه حق مهمى را معطل بر زمين گذارند يا باطل بزرگى را انجام دهند. در چنين شرايطى، نيكان، خوار و ذليل و اشرار و بدكاران، عزيز و بزرگ مىشوند و تاوان همه اينها را بندگان خدا مىدهند. (نهجالبلاغه، صص ٩- ٢٤٨، خطبه ٢١٦)