مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٥
٢- مردمدارى و رعايت شأن مردم
از علايم توجه حكومت بهمردم و رعايت جايگاهآن، نوع نگاهحكومت به مردم است؛ به اين معنا كه آيا مردم را برده و مملوك و خود را صاحباختيار و مالك آنها مىداند، يا آنها را صاحب حق و خود را وكيل و امين مردم مىشناسد؟ (مطهرى، بىتا، صص ٩- ١١٨) اعتراف حكومت به حقوقواقعىمردم از شرايط اوليه جلب رضايت و اطمينانخاطر مردم است و حضرتامير در موضع امام و حكمران جامعهاسلامى، مصداق بارز اين امر است كه در خطبه ٢١٦ نمونهاى از آن آمده است: با من آنسان كه با جباران و ستمگران سخن مىگويند، سخن مگوييد و القاب پر طنطنه برايم بهكار نبريد. آن ملاحظهكاريها و موافقتهاى مصلحتى كه در برابر مستبدان مىكنند، در برابر من اظهار مداريد. با من به چاپلوسى و تملق معاشرت مكنيد و گمان نكنيد كه اگر به حق، سخنى به من گفته شود، بر من سنگين مىآيد يا از كسى انتظار دارم كه مرا تجليل و تعظيم كند. هر كس كه شنيدن حق يا عرضه شدن عدالت بر او سنگين و ناخوش آيد، عمل كردن به حق و عدالت برايش سنگينتر است. پس، از گفتن سخن حق يا رايزنى به عدل با من، رودربايستى نكنيد». (نهجالبلاغه، ص ٢٥٠)
در عهدنامه مالكاشتر نيز در مورد مهربانى با مردم و تعامل انسانى با آنها، مىفرمايد: مبادا مانند يك جانور درنده كه دريدن و خوردن را غنيمت مىشمارد، با مردم رفتار كنى؛ زيرا مردمِ تحتِ فرمان تو، يا مسلمانند و برادر دينى تو يا غير مسلمانند و انسانى همانند تو. مگو كه مرا بر شما امير ساختهاند و هر چه فرمان مىدهم، بايد اطاعت شود. (نهجالبلاغه، ص ٣٢٦)
حضرت صريحاً به مالك تذكر مىدهد كه: مبادا با قلدرى و تبختر با مردم سخن بگويى و به قدرت غرّه شوى و قدرت و عظمت خدا را از ياد ببرى. حضرت امير (ع) به همه نمايندگان اعزامى خود به ايالات، همواره توصيههايى مبنى بر مردمدارى، رعايت حال مردم و اداى حقوق آنان و حتّى نحوه تعامل با مردم داشتند كه نمونه مهم آن عهدنامه مالكاشتر است كه براى همه دولتمردان واقعاً درسآموز است.
حضرت در اوايل خلافت هنگام فرستادن قيسبن سعدبن عباده به فرماندارى مصر، او را به مدارا با عامّه و خاصّه مردم توصيه كرد و به مردم هم نوشت كه: ما به