مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤٤
واقع، حضرت با وجود اعتقاد راسخ به مشروعيّت و اولويت خود براى خلافت، هدف خود را از پذيرفتن آن، احساس مسئوليت نسبت به اسلام و مسلمين مىداند و حاضر مىشود براى اقامه عدل و كار به نفع مردم، حكومت ظاهرى دنيوى را هم به دست گيرد و در راه اين هدف بلند، همه مسائل و مشكلات آن را تحمل كند و با مخالفين خود در سه جبهه ناكثين و قاسطين و مارقين بجنگد.
شرايطى كه حضرت در آن بهخلافت رسيد، چنان شكننده و سختبود كه به تعبير حضرتش، بر اثر گسترش ابرهاى فتنه، راه راست به راحتى شناخته نمىشد و تشخيص حق و باطل بسيار مشكل بود (همان، ص ٨٥، خطبه ٩٢) و هيچكس از بزرگان و صحابه بيعت مسلمانان را نپذيرفت و ايشان بر اساس احساس مسئوليت، اين امر را پذيرفت (طبرى، ج ٦، صص ٦- ٢٣٢٣). با اين نگاه نسبت به حكومت است كه حضرت همواره از حقوق واقعى توده مردم و جايگاه ممتاز و شايسته آنان در برابر حكومت بحث كرده و نقش اصلى حكومت را امانتدارى و نگاهبانى از حقوق مردم دانسته است.
در منطق حضرت امير (ع)، امام و حكمران؛ امين و پاسبان مردم و مسئول در برابر آنهاست و از اين دو (حكومت و مردم) اگر بناست كه يكى براى ديگرى باشد، اين حكمران و حكومت است كه براى توده مردم است، نه توده مردم براى حكومت و حكمران (مطهرى، بىتا، صص ٨- ١٢٧). بر همين اساس، شهيد مطهرى با استناد به آيات قرآن، برداشت حضرت امير (ع) را عيناً مستخرج از قرآن مىداند كه حاكم و سرپرست اجتماع را به عنوان «امين» و «نگهبان» اجتماع مىشناسد (همان، ص ١٣١). به همين دليل، سراغ نامههاى حضرت به فرماندارانش، به خصوص آنهايى كه جنبه بخشنامهاى دارند، مىرود و نشان مىدهد كه شأن حكمران و وظايف او در برابر مردم، و حقوق واقعى مردم در اين نامهها منعكس شده است. نمونهاى از اين نوع نگاه به حكومت در نامه حضرت به عامل آذربايجان آمده است كه صريحاً به او مىفرمايد: «مبادا بپندارى كه حكومتى كه به تو سپرده شده، يك طعمه يا شكار است كه به چنگت افتاده است؛ خير، امانتى است كه به گردنت گذاشته شده است. مافوقت از تو رعايت و نگهبانى و حفظ حقوق مردم را مىخواهد و تو حق ندارى كه به استبداد و دلخواه خود در ميان مردم رفتار كنى». (نهجالبلاغه، ص ٢٧٤، نامه ٥)