مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٤١
نسبت به اين استدلال هم جدل كرده و با اشاره به مقام ايمان و تسليم خودش نسبت به پيامبر (ص) و فداكاريها و رشادتهاى خود در مواقع حساس تاريخ اسلام و زندگى پيامبر (ص)، از اين زاويه نيز خود را از همه كس نسبت به پيامبر (ص)، نزديكتر مىداند و مىفرمايد: «فمن ذا احقّ به منّى حيّاً و ميّتاً» چه كسى به زنده و مرده او از من سزاوارتر است؟ (نهجالبلاغه، ص ٢٣١، خطبه ١٩٧)
از آنجا كه حضرت در هنگام ماجراى سقيفه، مشغول مراسم تدفين پيامبر بود، پس از مراسم، وقتى استدلال طرفين سقيفه را شنيد، هر دو را نقد و ردّ كرد. حضرت در ردّ استدلال قريش- كه خود را از درخت رسول خدا (ص) دانسته بودند- فرمود:
«احتجّوا بالشّجرة و اضاعوا الثّمرة»؛ براى اثبات صلاحيت خود جهت خلافت به درخت پيامبر احتجاج كردند، در حالى كه ميوه درخت را كه ما خاندان رسول هستيم، ضايع و تباه كردند (همان، ص ٥٢، خطبه ٦٧). مقصود حضرت اين بود كه اگر شجره و نسب معتبر باشد و ابوبكر شاخه همان درختى باشد كه پيامبر (ص) هم يكى از شاخههاى آن است، اهل بيت پيامبر، ميوه آن شاخه هستند. (مطهرى، بىتا، ص ١٥٤)
در خطبه شقشقيه نيز، حضرت پس از انتقاد از خلفا و ذكر صبر جانكاه و طاقت فرساى خود در دوره ٢٥ ساله پس از پيامبر (ص)، صريحاً از «به غارت رفتن ميراث خود» سخن مىگويد (ارى تراثى نهباً) (نهجالبلاغه، ص ١٠، خطبه ٣) كه حاكى از آن است كه حضرت، خلافت را يك ميراث الهى و معنوى (مكارمشيرازى، ص ٢- ٣٣١ و نيز مطهرى، بىتا، ص ١٥١) مىداند كه از پيامبر (ص) به جانشينان معصومش مىرسد و نه يك ميراث شخصى و مادى يا وارثت فاميلى و خويشاوندى، در حقيقت اين ميراث متعلق به همه امّت است كه در اختيار امام و جانشين پيامبر (ص) قرار داده شده است.
حضرت امير (ع) در خطبه ٦٢ نيز در پاسخ مرد اسدى، به نسب برتر و قرابت و نزديكى خود با پيامبر (ص) استناد مىكند. (نهجالبلاغه، ص ١٦٥) شهيد مطهرى معتقد است كه همه اين موارد، نوعى جدال احسن است؛ چون ديگران قرابت نسبى و خويشاوندى را ملاك خلافت قرار مىدادند، حضرت مىفرمايد جداى از لياقت و شايستگى و نيز نصّ و نصب پيامبر (ص)، حتى اگر همان قرابت و نسب هم ملاك باشد، باز هم من از همه مدعيان خلافت اولىتر هستم. (مطهرى، بىتا، ص ١٥٥)