مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٩
انتقاد از خلفا به دليل عدمشايستگى يا لغزشها و اشتباهات، مبيّن عدم عصمت و علم غيب براى آنها و متقابلًا اثبات اين دو شرط براى خود حضرت است و نشان مىدهد حضرت، مشروعيّت قبضه قدرتسياسى را در گرو اين دو شرط مىداند نه بيعت مردم يا تعيين خليفه قبلى و ...، و اين مبناى همان شرايطى است كه در دوره غيبت با عنوان فقاهت و عدالت به عنوان شرط لازم زمامدار جامعهاسلامى مطرح شده است؛ زيرا رئيس جامعه اسلامى بايد در موضوع حكومتاسلامى صاحبنظر و متخصصباشد تا مجبور به تقليد از ديگران و در نتيجه انكسار اقتدار حكومت نشود.
حضرت على (ع) ارتكاب اشتباه براى خليفه و پوزش متعاقب آن را اصلًا موجه نمىداند و به همين دليل، در مقابل تقاضاى خوارج مقاومت مىكند؛ براى اينكه به علت عصمت و علم غيب، واقعاً خود را مصون از خطا و اشتباه مىدانست. ديگر اينكه به لحاظ عملى نيز ارتكاب اشتباه و عذرخواهى را شايسته و زيبنده مقام خلافت و امامت نمىدانست. به لحاظ اعتقاد و باور حضرت به لزوم علم و آگاهى براى خليفه، در ماجراى شوراى ٦ نفره هم قبول نكرد كه در صورت رسيدن به خلافت، بر اساس سيره شيخين عمل كند (تاريخ طبرى، ج ٥، صص ٢- ٢٠٨١، ٤- ٢٠٧٣ و نيز مكارمشيرازى، پيشين، ج ١، ص ٣٧٠) و عثمان صرفاً به اين دليل به خلافت رسيد كه عمل به سيره دو خليفه را پذيرفت. حضرت چون خود را معدن علم و حكمت و صاحب نظر و متخصص در امور اسلام و مسلمين مىدانست، عمل به سيره دو خليفه را نپذيرفت. بدين ترتيب از حق خلافت محروم شد، ولى در مقابل ناديده انگاشتن ملاك مشروعيت حكومت كوتاه نيامد.
به همين دليل در خطبه شقشقيه، اساس شوراى ٦ نفره را هم زير سؤال مىبرد و مىفرمايد: «پناه بر خدا از اين شورا! هيچ گاه در مقايسه با ابوبكر و برترى من نسبت به او شك و ترديد وجود نداشته است تا چه رسد به اينكه امروز مرا همسنگ امثال اعضاى شورا قرار دهند» (مكارمشيرازى، پيشين، ج ١، ص ٣٥٧). در واقع حضرت شايستگى خود را خيلى بيش از اينها مىدانست كه يكى از اعضاى شورا باشد و عبارت «زعم انى احدهم» در خطبه شقشقيه احتمالًا اشاره حضرت به اين حقيقت است كه عمر در ظاهر حضرت را هم رديف آن پنج نفر قرار داد، ولى در باطن خويش هم مىدانست