مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٨
٦٢ خطاب به مردم مصر (همان، ص ٣٤٦) هم، با يادآورى وقايع صدر اسلام و حوادث پس از رحلت رسول خدا (ص) صريحاً مىفرمايد: «به خدا اصلًا برايم قابل تصور نبود و به ذهنم هم خطور نمىكرد كه عرب، خلافت را از خاندان پيامبر دريغ بدارد يا مرا از عهدهدار شدن آن ممانعت كند». به همين دليل از شتافتن مردم به سوى ابوبكر و بيعت با او، اظهار شگفتى و نگرانى مىكند.
٢- صلاحيت و شايستگى
حضرت على (ع) در موارد متعدد از صلاحيت و شايستگى خود بر امر حكومت و خلافت سخن گفته كه اين نوع استناد عمدتاً معطوف به مرجعيت دينى و علمى و متكى به عصمت و علم غيب ايشان است. به همين لحاظ، حضرت در دوره ٢٥ ساله سه خليفه، در مسائل و مشكلات مهم دينى- كه همه در حل آنها عاجز مىماندند- مورد مشاوره خلفا بود و گرههاى مهمى را براى آنان گشود (مكارمشيرازى، ج ١، ص ٢٣٦) و اين در حالى بود كه هر سه خليفه در موارد زيادى صريحاً به نفى شايستگى و نيز خطاى احتمالى خود اقرار و اعتراف كرده (تاريخ طبرى، ج ٤، صص ١٣٣٧، ١٣٥٠ و نيز ج ٦، صص ٢٢٣١، ٢٢٣٥، ٢٣٢٣ و نيز مطهرى، بىتا، صص ١٥٩، ٢- ١٦١)، صريحاً از خود نفى مرجعيت دينى مىكردند. مطابق نقل طبرى، حضرت براى توجيه ضرورت برخورد قاطع با اصحاب جمل، به صلاحيت و شايستگى خود براى خلافت استناد كرد و حتّى خود را شايستهتر از هر سه خليفه پيش دانست. (تاريخ طبرى، ج ٦، صص ٧- ٢٣٦٦)
حضرت در خطبه شقشقيه هم خود را شايستهتر از ابوبكر مىداند و معتقد است كه خود ابوبكر هم اين را مىدانست و با علم بهفضيلت و شايستگى حضرت على (ع)، جامه خلافت را به تن كرد. به همين دليل، پيراهن خلافت را بر اندام او ناراست مىداند و جايگاه خود را نسبت به امر خلافت و امامت همانند قطب و محور در آسياب مىداند كه بدون وجود محور، گردش آسياب مختل خواهد شد (نهجالبلاغه، صص ١٠- ٩، خطبه سوم)؛ زيرا حضرت خود را سرچشمه علم و فضيلت مىداند. به عمر هم به خاطر كثرت اشتباهات و لغزشهايش (ر. ك. به: مكارم شيرازى، ج ١، صص ٥- ٣٥٣) و نيز شتابزدگى در رأى و عذرخواهى مكرر، انتقاد مىكند و صلاحيت و شايستگى همه خلفا را زير سؤال مىبرد.