مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٥
حضرت على (ع) در خطبه ديگرى با اشاره به توصيه پيامبر (ص) نسبت به ولايت اهل بيت و جايگاه خودش به عنوان حاكم اسلامى، از مردم مىخواهد كه دعوت پيامبر (ص) را اجابت كنند و فرمان حكومت حق را اطاعت كنند (نهجالبلاغه، ص ١٥٢، خطبه ١٥٤). سپس با اشاره به جايگاه ممتاز اهل بيت (ع) آنان را درهاى ورودى اسلام مىداند و در تمثيلى زيبا مىفرمايد: «به خانهها جز از در ورودى آنها نتوان وارد شد و فقط دزد است كه از غير در وارد مىشود». اين عبارت، مىتواند تعريضى به غاصبان حق امامت و ولايت باشد كه كانال اصلى ورود به اين منصب و منشأ مشروعيّت آن را واگذاشته بودند. بر همين اساس، صريحاً مىفرمايد:
«سكوت و پا پيش نگذاشتن اهل بيت براى احقاق حق خود، موجبى براى ورود ديگران در عرصه امامت و خلافت نمىشود» (مطهرى، بىتا، ص ١٤٢). «و ان صمتوا لم يسبقوا»؛ فرضاً اينان سكوت كنند، ديگران نبايد بر آنان پيشى گيرند.
به نقل تاريخ طبرى، حضرت امير (ع) در جريان شوراى ٦ نفره براى تعيين خليفه سوم نيز به حق خود بر خلافت استناد كرد و سخنانى ايراد كرد كه شبيه مضمون همين خطبه است (تاريخ طبرى، ج ٥، صص ٩- ٢٠٧٨). پس از معرفى عثمان به عنوان خليفه هم، حضرت با استناد به شايستگى و لياقت و حق خود، از عبدالرحمن بن عوف گله كرد و فرمود: «اين نخستين روزى نيست كه بر ضد ما همدستى كردهايد». همان موقع مقداد هم با اعتراض به اينكه خلافت از مسير حق و عدالت خارج شده، از قريش اظهار تعجب نمود كه: «مردى را واگذاشتهاند كه نگفته پيداست هيچ كس عادلتر و عالمتر از او نيست». (همان، ص ٢٠٤٧)
بدين لحاظ، حضرت، امامت و خلافت را حق اختصاصى اهل بيت مىداند و مشروعيّت آن را فقط زمانى به رسميت مىشناسد كه اهل بيت در مصدر امور مسلمين باشند.[١] به همين دليل در طول دوره ٢٥ ساله محروميت از امامت، هر وقت فرصتى پيش مىآمد، از اظهار و مطالبه حق خود و شكايت از ربايندگان آن خوددارى نمىكرد.
[١] - براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به حكمت ١٤٧، خطبههاى ١٠٩، ١٤٤، ١٧٢، ٣ و نامه ٦٢ و ... مراجعهشود ..