مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٣٤
هستند و شأن وضع و اجراى قوانين و حلّ و فصل اختلافات و مشكلات قضايى و حقوقى را در طول حاكميت خدا، اعمال مىكنند. حضرت، اين مرجعيت دينى و ولايت قضايى اهل بيت را به علم لدنى آنها مرتبط مىكند و آنها را صندوقچه علم الهى، مخزن اسرار الهى و گنجينه كتابهاى آسمانى معرفى مىكند.
پس از بيان جايگاه خاص اهل بيت، با عبارت «و لهم خصائص حق الولايه» فقط آنها را داراى حق حاكميت مىداند كه مىتوانند بر امور مسلمين و جامعه اسلامى اعمال ولايت كنند؛ زيرا پيامبر (ص) درباره ولايت آنها تصريح كرده و آنان شئون ولايت پيامبر (ص) را به ارث بردهاند. به همين دليل، با ردّ مقايسه اهل بيت با افرادى مثل معاويه و ... معتقد است كه در امر خلافت و امامت، با وجود افرادى در اين سطح، دخالت و ورود افراد ديگر، بىجا و نامشروع است؛ زيرا حضرت، امامت و اعمال ولايت را «حق» خود مىداند.
برخى معتقدند كلمه «الحق» در عبارت پايانى خطبه دوم، همان حق خلافت و ولايت است (مكارم شيرازى، ج ١، ص ٣١١) كه حضرت، اهلبيت را نسبت به آن از همه شايستهتر مىداند.
بر اساس همين ديدگاه، وقتى در جريان جنگ صفين، فرستادگان معاويه پيش حضرت آمده و ضمن تقاضاى تحويل قاتلان عثمان، پيشنهاد ارجاع امر خلافت به رأى و مشورت مردم را داشتند، حضرت اين موضوع را غير قابل مذاكره دانست و متقابلًا به حق و صلاحيت خود استناد كرد و حتى از اينكه پس از پيامبر (ص)، ديگران بر خاندان پيامبر (ص) خلافت كردهاند، صريحاً اظهار نارضايتى كرد و با اشاره به سابقه منفى معاويه و اجدادش، به فرستادگان معاويه فرمود: «عجب است كه شما با مخالفت آنها انباز شدهايد و به اطاعت وى رفتهايد و خاندان پيغمبر خويش را واگذاشتهايد كه مخالفتشان روا نيست و نبايد هيچكس را با آنها برابر كنيد» (تاريخ طبرى، ١٣٧٥، ج ٦، صص ٢٠- ٢٥١٩). در اين جريان تاريخى، حضرت، هم مذاكره در مورد موضوع خلافت را نمىپذيرد، هم رأى و مشورت مردم را در اين موضوع رد مىكند و هم به حق و صلاحيت خود استناد مىكند و حاكميت ٢٥ سال گذشته را هم زير سؤال مىبرد.