مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١١٦
داشت، خداى زنده كننده و ميراننده را نه خداى واحد بلكه خود مىدانست] (براى اين كار و مشتبه ساختن بر مردم دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، فرمان آزادى يكى و قتل ديگرى را داد) ابراهيم گفت: «خداوند، خورشيد را از افق مشرق مىآورد (اگر راست مىگويى كه حاكم بر جهان هستى تويى) خورشيد را از مغرب بياور،، (در اين جا) آن مرد كافر، مبهوت و وامانده شد. و خداوند قوم ستمگر را هدايت نمىكند». (بقره، ٢٥٨)
در اين آيه، علّت محاجه نمرود با پيغمبر الهى (ابراهيم) اعطاى نعمت حكومت به او ذكر شده است. بنابراين مىتوان استنباط كرد[١] كه در هر جا، قدرت سياسى وجود داشته باشد، زمينه فساد و طغيان و عصيان وجود دارد و تا حد ادّعاى الوهيّت و انكار خداى واحد نيز مىرسد. آنچه كه امروزه انديشمندان سياسى دنيا درباره «فساد قدرت» بيان كردهاند، حقيقتى است كه قرآن مجيد در صدر اسلام به پيامبرش نازل فرموده است.
قصه فرعون در قرآن، نكات قابل توجهى در اين باره دارد: فرعون سلطنت باشكوهى را در مصر بر پا كرده بود: « [شخص مؤمن آل فرعون در مقام نصيحت قوم خود گفت]: اى قوم! امروز شما حكومت داريد و در سرزمين [مصر بر بنىاسرائيل] سلطه داريد. اگر عذاب خدا به سراغ ما آيد، چه كسى ما را يارى خواهد كرد؟ فرعون گفت: من جز آنچه رامعتقدم به شما ارائه نمىدهم و شما را جز به راه صحيح راهنمايى نمىكنم (دستور همان قتل موسى است)» (مؤمن/ غافر، ٢٩). چنين قدرتى فرعون را به طغيان كشاند: «اذهب الى فرعون انّه طغى [اى موسى] به سوى فرعون برو كه او طغيان كرده است» (طه، ٢٤). در قرآن آيات زيادى درباره طغيان فرعون ذكر شده است (طه، ٤٣ و ٤٥؛ نازعات، ١٧؛ فجر، ١١). دقت در اين آيات نشان مىدهد كه طغيان فرعون با ملك و سلطنت او ارتباط وثيقى داشته، زمينه ساز چنين مفاسد بزرگى شده بود.
[١] - اين استنباط مبتنى بر يك قانون در اصول فقه است كه اگر حكم به صفتى قيد شود آن صفت علت حكمخواهد بود: ملك صفتى است كه حكم طغيان و محاجه نمرود به آن قيد شده است و بنابراين مىتواند علت حكم قرار گيرد ..