حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٦٨٣
مكتبى، صالحان عهدهدار حكومت و اداره مملكت مىگردند ... أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ[١] و قانونگذارى كه مبين ضابطههاى مديريت اجتماعى است بر مدار قرآن و سنت، جريان مىيابد. بنابراين نظارت دقيق و جدى از ناحيه اسلامشناسان عادل و پرهيزكار و متعهد (فقهاى عادل) امرى محتوم و ضرورى است و چون هدف از حكومت، رشد دادن انسان در حركت به سوى نظام الهى است ... وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ*[٢] تا زمينه بروز و شكوفائى استعدادها به منظور تجلى ابعاد خداگونگى انسان فراهم آيد (تخلّقوا بأخلاق اللّه)[٣] و اين جز در گرو مشاركت فعال و گسترده تمامى عناصر اجتماع در روند تحوّل جامعه نمىتواند باشد.
با توجه به اين جهت، قانون اساسى زمينه چنين مشاركتى را در تمام مراحل تصميمگيرىهاى سياسى و سرنوشتساز براى همه افراد اجتماع فراهم مىسازد تا در مسير تكامل انسان هر فردى خود دستاندركار و مسئول رشد و ارتقا و رهبرى گردد كه اين همان تحقق حكومت مستضعفين در زمين خواهد بود وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ.[٤]
ولايت فقيه عادل
بر اساس ولايت امر و امامت مستمر، قانون اساسى زمينه تحقق رهبرى فقيه جامع الشرايطى را كه از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته مىشود (مجارى الامور و الأحكام على أيدى العلماء باللّه الامناء على حلاله و حرامه)[٥] آماده مىكند تا ضامن عدم انحراف سازمانهاى مختلف از وظايف اصيل اسلامى خود باشد.
اقتصاد وسيله است نه هدف
در تحكيم بنيادهاى اقتصادى، اصل، رفع نيازهاى انسان در جريان رشد و تكامل
[١] - انبياء/ ١٠٥.
[٢] - فاطر/ ١٨.
[٣] - بحار الانوار ٦١/ ١٢٩.
[٤] - قصص/ ٥.
[٥] - تحف العقول/ ٢٣٨.