حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٤١٠
گفتهاند كه منظور در حديث ميراث، خصوص «علم» است و شامل «ولايت» نيست و براى اين تخصيص دو دليل ذكر كردهاند:
دليل اوّل اينكه: مورّث (ميراث دهنده) در اين حديث به عنوان «نبى» ياد شده است و نبى از «نبأ» است يعنى «خبر»، پس نبى از آن جهت كه نبى (خبر دهنده از احكام الهى) است ميراث دهنده است، نه از آن جهت كه ولى است به اين ترتيب به اين نتيجه مىرسيم كه علما در جهت علم به احكام الهى وارث پيامبرانند، نه در جهت داشتن مقام ولايت؛ يعنى احكام الهى از طريق انبيا به علما رسيده است و به اين جهت آنان وارث انبيا هستند و اين يك وراثت طبيعى است؛ زيرا علم با تعلّم به دست مىآيد و به اين ترتيب از معلّم به متعلّم منتقل مىشود و از آن تعبير به ارث شده است؛ چون نوعى انتقال و جانشينى پس از مرگ است. و اين مطلب ارتباطى به جعل ولايت براى فقيه ندارد.
پاسخ:
اوّلا: به كار بردن وصف موضوع در اين قبيل سخنان، براى معرفى موضوع است، نه تحديد حكم به آن، از باب مثال اگر گفته شود فرزند، وارث پدر است به اين معنا نيست كه عنوان پدر بودن را ارث مىبرد، بلكه منظور اين است كه متروكات او را به ارث خواهد برد، اگر چه نسبت پدر- فرزندى علّت اين ارث باشد؛ بنابراين جمله «العلماء ورثة الأنبياء» از ديد فهم عرفى چنين معنا مىدهد كه علما وارث خود انبيا هستند، نه وارث عنوان آنها (نبأ) پس اطلاق آن شامل شئون انبيا- به استثناى نبوّت و خصائص النبى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم- خواهد شد، مگر آنكه اجماع و دليل خاصى بر تقييد برسد و امّا محدود كردن ارث را تنها به «علم» بر خلاف فهم عرف است، اگر چه تجزيه و تحليل عقلى راه احتمال را باز مىكند، ولى ميزان در ظهور الفاظ، فهم عرف است نه دقت عقل.
ثانيا: ولايت نيز از آثار نبوّت است و ملاك مستقلى ندارد و به اين سبب در قرآن كريم فرموده است: النَّبِيُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ بنابراين، علم و ولايت هر دو از آثار نبوّت مىباشند كه به ارث به علماى امت مىرسند.
دليل دوم: در متن حديث، ميراث را مشخص كرده است؛ زيرا در حديث قداح