حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٥٣
«و اجمعها لرضى الرّعيّة» با جمع ميان اين دو مطلب- رعايت حق و رعايت اكثريّت و توده مردم- به اين نتيجه مىرسيم كه لزوم تقديم مصالح عمومى در موقع تزاحم با مصالح خصوصى و اقليّتها به ملاك اهميت آن است؛ زيرا شكل دهنده هر جامعهاى همانا توده ملّت آن جامعهاند و اقليّتها بايد پيرو اكثريّت باشند و در سطح عموم ايشان نيز برخوردار خواهند شد.
اين بود سخنى درباره ارزيابى اكثريّت از ديدگاه اسلام، اكنون به اصل سخن و بررسى حكومتها بازگرديم.
(١) نتيجه: از بررسى حكومتهاى بشرى- فوق الذكر- به اين فرايند مىرسيم كه همه آنها به هر اسم و عنوانى بالأخره داراى نواقصى است گرچه نواقص آن نسبى باشد، خواه آنكه به صورت ديكتاتورى و يا قانون شكل گرفته و يا آنكه به گونه حكومت فردى و قبيلهاى و يا ملّى و يا دموكراسى تحقق يابد؛ زيرا همه اين حكومتها داراى نارساييها و نقاط ضعفى است كه بدان اجمالا اشاره شد. حتى آنكه تبديل حكومت استبدادى به مشروطه سلطنتى و يا جمهورى- منهاى اسلام- باز دردى را دوا نمىكند؛ زيرا هر حكومتى منهاى حكومت خدا، خالى از نقص نيست. بنابراين، بايد در جستجوى حكومت ديگرى بود كه از اين عيوب مبرّا باشد و اين چنين حكومتى را نمىتوان در حكومتهاى بشرى به دست آورد؛ زيرا فرآوردههاى بشر ناقص، ناقص است و هيچگاه بشر به حدّ كمال عارى از نقص، نخواهد رسيد و كمال او هميشه نسبى بوده و خواهد بود و كامل بدون نقص خداست و حكومت خدا بهترين و سالمترين حكومتها خواهد بود.
اكنون به بررسى حكومت خدا (حكومت اسلامى) مىپردازيم.