حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٥٤١
٢- ارزيابى قانون اساسى در حكومتهاى اسلامى و رابطه آن با ولايت فقيه
با در نظر گرفتن مطالب گذشته و اينكه دين اسلام همه جوانب حيات و زندگانى بشر را در نظر گرفته و از جهت احكام و قوانين، كاملا غنى و بىنياز است، اين سؤال مطرح خواهد شد كه ديگر چه جايى براى تدوين قانون اساسى در كشورهاى اسلامى باقى مىماند، در صورتى كه مىبينيم همه كشورهاى اسلامى عرب[١] و غير آن از جمله ايران در گذشته و حال، خود را نيازمند به تدوين قانون اساسى- به وسيله مجلس مؤسسان و يا خبرگان- و همچنين قانون عادى- به وسيله مجلس شورا- مىدانند و از اين روى به
[١] - در كتاب« الموسوعة العربية» صفحه ٧٩٥ براى كشورهاى عربى هر كدام يك يا چند( قانون اساسى) كه به نام« دستور» ناميده مىشود، ذكر كرده است به اين ترتيب:
الف-« اردن»، سه قانون اساسى به تاريخهاى ١٩٢٨ م، ١٩٤٦ و ١٩٥١.
ب-« تونس»، يك قانون اساسى به تاريخ ١٩٥٩ م.
ج-« سودان»، تاكنون اعلان نشده هر چند قدرت قانونگذارى براى حكومت نظامى وجود دارد.
د-« سوريه»، سه قانون اساسى در تاريخهاى مختلف ١٩٣٠، ١٩٥٠ و ١٩٥٣ م.
ه-« عراق»، يك قانون اساسى به تاريخ ١٩٢٥ م و دو مرتبه اصلاح شده است.
و-« كشور سعودى» يك قانون به تاريخ ١٩٢٦ م.
ز-« جمهورى عربيه متّحده» چند قانون اساسى كه مكرر و در دورانهاى مختلف، جمهورى و قبل از آن و بعد از آن، اصلاحاتى شده است.
ح-« لبنان»، يك قانون اساسى در سال ١٩٢٦ و در ١٩٤٣ م، اصلاح شده است.
ط-« ليبيا»،( ليبى)، يك قانون در سال ١٩٥١ م.