حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ١٠٩
تَتَّبِعِ الْهَوى ....[١] «اى داوود! ما تو را در روى زمين مقام خلافت داديم تا ميان خلق خدا به حق حكم كنى و هرگز هواى نفس را پيروى نكنى».
دلالت اين آيات بر لزوم قضا در ميان مردم كاملا روشن است، اگر چه با دليل عقلى و به حكم ضرورت اجتماعى نيز اين مطلب به اثبات رسيده است.
آيا ولايت قضا مخصوص پيغمبر و امام است؟
(١) در اينجا اين سؤال مطرح مىشود كه آيا «ولايت قضا» ابتداء مخصوص به پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امام عليه السّلام است و سپس از طريق ايشان به ديگران منتقل مىگردد، يا آنكه هر كس كه دانا به قوانين قضائيه باشد، مستقيما مىتواند قضاوت كند و نياز به جعل منصب قضاوت به طور خاص ندارد به اين معنا كه داشتن مقام قضاوت در شريعت اسلامى تنها به دانستن و اطلاع از احكام و قوانين قضائيه نيست بلكه اعطا و جعل منصب از سوى خداوند در قضاوت و داورى براى قاضى نيز ضرورى است.
علماى اسلام اتفاق نظر دارند كه منصب قضا از سوى خداوند كه حاكم على الاطلاق است، ابتداء به پيغمبر و امامان واگذار گرديده و سپس با اذن ايشان ديگران نيز مىتوانند بدان بپردازند.
احاديث و حق اختصاص
(٢) احاديث در اين زمينه نيز از اهل بيت فراوان رسيده است؛[٢] از جمله:
١- گفتار امير المؤمنين عليه السّلام به شريح قاضى است كه فرمود:
«يا شريح! قد جلست مجلسا لا يجلسه الّا نبىّ أو وصىّ نبىّ او شقىّ».[٣] «اى شريح! در جايى نشستهاى كه در اينجا نمىنشيند جز پيغمبر يا وصى او يا شقى».
[١] - ص/ ٢٦.
[٢] - قضاى آشتيانى، ص ٣.
[٣] - وسائل الشيعة ١٨/ ٦/ باب ٣/ ح ٢.