حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٦٤
بلكه همه سياستها و مسلكها بدون تشكيل حكومت عملى نبوده و هيچ مكتبى نمىتواند به طور كامل پيشروى كند مگر آنكه متكى به قدرت تنفيذى باشد و اسلام از اين قانون مستثنا نيست.
(١) پاسخ به سؤال دوم: اما پاسخ سؤال دوم اين است كه مسلمين مسئولاند تا هدف اسلام را عملى كنند، و اين مسئوليت براى ايشان از آنجا ثابت است كه دين اسلام و احكامش با تمام ابعاد وسيعى كه در تمامى شئون زندگانى بشر دارد يك آيين و برنامه ثابت و لا يتغير و ابدى است و اختصاص به زمان و يا گروه خاصى نداشته و ندارد و يك وظيفه الهى عمومى است كه فرمود:
وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ ....[١] از اين آيه و امثال آن استفاده مىشود كه تنها دين اسلام مورد قبول پروردگار است و طبق آيات قبلى هدف آن عموم و شمول است و اين هدف بايد به دست مسلمين به مرحله فعليت برسد، نه تنها از راه امر به معروف، بلكه از راه مقاومت و قيام، نه به معناى «اكراه فى الدين»، بلكه به معناى برداشتن مانع از سر راه اسلام و رفع منع از آزاد زيستن. و اگر مسلمين چنين مسئوليتى احساس نكنند طرح جهانى بودن اسلام- در قرآن كريم- بيهوده و لغو خواهد بود.
چه آنكه تنها، فرستادن رسول و عرضه داشتن اسلام كه وظيفهاى الهى است براى اسلامى شدن جامعه كافى نيست؛ زيرا دشمنان اسلام مانع از پيشرفت آن بوده و هستند و برطرف كردن آنها منحصرا با اعمال قدرت امكانپذير است، تا اسلام بتواند راه خود را ادامه دهد و تنها به استدلال علمى براى شكستن اين سدها نمىتوان اكتفا كرد و در برابر زور، ايستادگى و اعمال قدرت لازم است. رژيمهاى فاسد و دستنشانده را بايد از بلاد اسلامى زدود و به جاى آن رژيم اسلامى واقعى را مستقر كرد و لذا مىبينيم كه روش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه پايهگذار اسلام است و سپس خلفاى وى- چه حق و چه باطل- بر همين پايه استوار بوده، يعنى براى اسلام مىجنگيدند، خون مىدادند، مىكشتند و كشته
[١] - آل عمران/ ٨٥.