حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٢٠٩
سخنان على عليه السّلام
(١) على امير المؤمنين عليه السّلام درباره اين گونه حكومتهاى ناقص در كتاب شريف نهج البلاغه (خطبه ٤٠) چنين مىفرمايد:
«انّه لا بدّ للنّاس من امير برّ او فاجر يعمل فى امرته المؤمن و يستمتع فيها الكافر و يبلّغ اللّه فيها الاجل و يجمع به الفىء و يقاتل به العدوّ، و تأمن به السّبل، و يؤخذ به للضّعيف من القوىّ؛ حتّى يستريح برّ و يستراح من فاجر».[١] «به ناچار براى مردم اميرى (در رأس دولت) لازم است خواه نيكوكار، يا بدكار تا در حكومت وى مؤمن به فعاليت خود بپردازد و كافران در آن زندگى نموده و بهره خواهند برد (و از حقوق اقليتى خود محروم نمانند) و خداوند امور اين جهان را بر اساس
[١] - اين سخنان را على عليه السّلام هنگامى فرمود كه شنيد خوارج نهروان مىگويند:« لا حكم الّا للّه؛ نيست حكمى مگر از جانب خدا».
متن سخنان امام عليه السّلام چنين است:
« كلمة حقّ يراد بها باطل! نعم انّه لا حكم الّا للّه، و لكنّ هؤلاء يقولون: لا امرة الّا للّه، و انّه لا بدّ للنّاس من امير برّ او فاجر يعمل فى امرته المؤمن، و يستمتع فيها الكافر ...».
« سخن حقى است كه از آن اراده باطل مىشود، آرى نيست حكمى مگر از جانب خدا، ولى اينان( خوارج) مىگويند: امارت( و زمامدارى) نيست مگر براى خدا و حال آنكه: به ناچار براى مردم اميرى( كه در رأس دولت قرار گيرد) لازم و ضرورى است( تا كشور را اداره كند) خواه نيكو كار يا بدكار باشد، تا آنكه در حكومت او مؤمن به فعاليت( و اطاعت) خود بپردازد و كافر نيز بهره خود را بيابد ...».
تا آخر سخنانى كه در متن ذكر كردهايم. سپس به سخنان خود چنين ادامه داد:
« امّا الإمرة البرّة فيعمل فيها التّقىّ، و امّا الإمرة الفاجرة فيتمتّع فيها الشّقىّ؛ الى ان تنقطع مدّته، و تدركه منيّته»،( نهج البلاغه صبحى صالح، خطبه ٤٠. شرح فيض ١/ ١٢٥- ١٢٦. شرح بحرانى ٢/ ١٠١).
« اما در حكومت امير نيكوكار، پرهيزكاران به( اطاعت خدا) و عمل( به حق و عدالت) مشغول خواهند بود و اما در حكومت بدكار، زيانكاران بهرهمند خواهند گشت، تا آنكه مدت او( شقى) تمام گشته و مرگش فرا رسد».