حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٥٩
باطل را برچيدند.
(١) حكومت در اسلام بر پايه ايمان به خدا و ما وراء الطبيعه پىريزى شده و اسلام، حقّ حاكميّت را مخصوص به ذات لا يزال ربوبى مىداند كه به وسيله پيامبران و قوانين الهى به مرحله اجرا در مىآيد.
اسلام، جهان را تنها يك مادّه بىاراده نمىداند، بلكه به «دليل نظم» براى اين جهان، خالقى با اراده و قدرت مىانديشد كه ماده اين عالم را خلق نموده و با اراده خود تحت نظام عليّت آن را سير داده و تحولات گوناگون بخشيده و به سر حدّ كمال مىرساند و بر اين اساس است كه جهان در هيچ آنى از وجود خالقى محيط بىنياز نيست و به صورت مستمر، محتاج به فيض الهى است.
در مكتب اسلام براى اين جهان آغازى و پايانى است و براى پيدايش انسان و جهان هدفى، هدف از خلقت انسان رسانيدن او به كمال مطلوب است و آن بجز از طريق ايمان و عمل امكانپذير نيست. كه فرمود:
... لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى.[١] «انسان جز با سعى و كوشش خود به جايى نخواهد رسيد».
و نيز فرموده است:
وَ مَنْ أَرادَ الْآخِرَةَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُوراً.[٢] «كسانى كه بخواهند به زندگانى جاويد و سعادتمند آخرت برسند و در اين راه سعى و كوشش مقتضى و مناسب انجام دهند و كار خود را بر پايه ايمان استوار كنند، كوشش اين چنين افراد مورد ستايش قرار مىگيرد».
بنابراين، سعى و كوششى مىتواند سعادتبخش باشد كه در راه سازندگى و اصلاح فرد و جامعه و در راه انساندوستى و خداپرستى و كمك به بيچارگان و مستضعفين جهان قرار گيرد و پيمودن چنين راهى جز با از خودگذشتگى و تحمّل بار سنگين مسئوليت انسانى و خدايى ميسّر نيست.
[١] - نجم/ ٣٩.
[٢] - اسراء/ ١٩.