حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٦٦
البته تحقق اين مطلب كار گروه خاصى نيست، بلكه به دو امر بستگى دارد؛ اوّل: اتحاد ملّت و آمادگى آنان براى جهاد. دوّم: وجود رهبران مذهبى كه داراى مقام نيابت امام عليه السّلام هستند تا آنان را رهبرى كنند، و بدين وسيله وحدت جامعه و نحوه مبارزه مشخص مىشود، همچنانكه، در صده اخير نمونههايى داشته و دارد.
(١) نتيجه گفتار اين شد كه اقامه اسلام لازم و ضرورى است و مقدمه آن، حكومت و تشكيل دولت است كه از باب مقدمه واجب، واجب خواهد بود.
با بيان روشنتر مىتوان گفت:
انسان براى زندگى اجتماعى- كه از لوازم طبيعى وجود اوست- نياز به نظم، امنيّت، تعاون و عدالت، دارد تا بتواند با همنوعان خود داراى روابطى سالم و مطمئن بوده باشد و به زندگى اجتماعى خود ادامه دهد. بديهى است كه به وجود آمدن چنين جامعهاى جز با ايجاد يك قدرت مدير و مدبّر و يك حكومت سالم ممكن نخواهد بود.
پرواضح است نظامهاى بشرى و سياسى جهان نمىتوانند اين هدف را به وجود بياورند بلكه بر عكس مولّد نابسامانيها و فسادها در جامعه بشرى هستند و انسانهاى صالح براى اصلاح خود و جامعه خويش ناگزيرند كه اين نظامها را از اجتماع بشرى بر كنار سازند و اين از مهمترين اهداف پيامبران و رهبران الهى بوده و سيره آن بزرگواران در زندگى نشانه همين حقيقت است؛ زيرا تحقّق عدالت اجتماعى و روابط سالم انسانى و حفظ كيان و كرامت آدمى جز در سايه احكام الهى كه خالى از خطا و اشتباه است ميسّر نيست. و بديهى است كه قدرت حاكميت و نفوذ آن در آيين اسلام بستگى به اعتقاد به حاكميت خدا دارد كه در آشكار و نهان نافذ و مؤثّر است و هيچ حكومتى داراى اين مزيّت نيست؛ زيرا اسلام حاكميت بالأصاله را از آن خدا و خدا را در همه احوال حاضر و ناظر مىبيند و مجرى احكام و امر حكومت را در ميان انسانها ابتدائا نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سپس اولياى معصوم و امامان دوازدهگانه مىداند و در زمان غيبت امام معصوم عليه السّلام امر حكومت به دست مسلمين مىباشد به اين صورت كه وظيفه آنان است كه با در نظر گرفتن روش و سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه روش امامت و ولايت بوده، حاكمى را به صورت ولىّ