حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٥٧
حكومت اسلامى (حكومت خدا)
(١) در بخش اوّل اين نوشتار درباره اقسام حكومتهاى بشرى سخن به ميان آمد و دانستيم كه حكومت بشر بر بشر، به هر شكل و صورتى چه از فرد يا اكثريّت منشأ گيرد، داراى نواقص و نارساييهايى است كه انسان ديروز و امروز، دچار عوارض آن بوده و هست و از اين روى حكومتهاى بشرى هيچگاه خالى از جورطلبى و افراط و تفريط و خونريزيها و كشورگشايىهاى ظالمانه و تجاوز به حقوق ملّتهاى مستضعف نبوده و نيست و تجربه نشان داده است كه براى خاموش كردن آتش اين شهوتها و خودخواهىها و جلوگيرى از تجاوزات ناروا هيچ راهى وجود ندارد جز آنكه بشر ابتدا خود را با نيروى ايمان مجهز كند و سپس وارد زندگانى اجتماعى شده و در رأس يا ذيل قدرت قرار گيرد كه تنها در اين حال است كه انسان مىتواند قدرت خود را سايه قدرت خدا، نه پديده خود و خلق را بندگان خدا نه برده خود پندارد.
در حكومتهاى بشرى- كه اجمالا مورد بررسى قرار گرفت- منشأ قدرت خود انسان است. خواه فرد يا افراد، اقليّت يا اكثريّت، استبدادى يا دموكراسى و بالأخره قدرتى است توأم با نادانى، غرور، خودخواهى، نارساييهاى زير بنايى. و يا رو بنايى، ولى حكومت اسلام از قدرتى منشأ مىگيرد كه از تمامى عوارض و نارساييها به دور است چه آنكه منشأ قدرت در اين حكومت، قدرت الهى و نيروى فوق بشرى است كه در تمامى ابعاد دولت اسلامى: مقننه، قضائيه، اجرائيه، جلوهگر است و بر درون و برون تمامى افراد جامعه