حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ١٩٢
(١) و نيز مىفرمايد:
لَقَدْ كانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ ....[١] «به راستى كه رسول خدا براى شما سرمشق نيكويى مىباشد».
نتيجه آنكه: «امامت» معنا و مفهوم رهبرى و راهنمايى را مىدهد و اثر چنين مقامى حجّيت گفتار و كردار و افكار او نسبت به عموم امت است كه در پيشگاه خداى بزرگ، مورد قبول واقع خواهد شد.
بنابراين، فرق ميان «ولايت امر» كه به معناى سلطه زعامت و رياست است با «ولايت امامت» كه به معناى مقام پيشوايى و لزوم پيروى از او و حجيت قول و فعل اوست روشن است و تعبير به «ولايت» به لحاظ اين است كه امامت، نوعى سلطه بر اعمال و افكار مردم مىباشد و آن را تحت نفوذ و تبعيت خود در مىآورد. راغب اصفهانى در تعريف كلمه «امام» چنين مىگويد:
«الإمام المؤتمّ به إنسانا كأن يقتدى بقوله أو فعله أو كتابا أو غير ذلك محقّا كان أو مبطلا و جمعه أئمّة و قوله تعالى: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ أى بالّذى يقتدون به».[٢] بنابراين، مفهوم «امامت» ملازم با زعامت سياسى نيست؛ يعنى ممكن است به كسى امام گفته شود، ولى رئيس سياسى كشور نباشد و لذا اهل تسنن به همين معنا به ابو حنيفه و شافعى و مالك و احمد، كلمه «امام» اطلاق مىكنند يعنى از آن جهت كه پيشواى مذهبى ايشان هستند.
ولى با اين همه، احيانا واژه امام در مورد زعامت اجتماعى و سياسى نيز به كار رفته است.
(٢) رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود:
«ثلاث لا يغلّ عليهنّ قلب امرئ مسلم: اخلاص العمل للّه و النّصيحة لأئمّة
[١] - احزاب/ ٢١.
[٢] - المفردات فى غريب القرآن، كتاب الألف، ص ٢٤.