حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٣٣
و نظارت دقيق الهى، رهبرى مىكند تا نتوانند به يكديگر حتّى به صورت مثقال ذرّهاى ظلم بكنند.
(١) و ثانيا اسلام جامعترين، عادلانهترين، و نزديكترين قانونها به وجدان و فطرت است كه اين خود كتاب جداگانهاى مىخواهد تا حدود و برنامه اقتصاد اسلامى مشخص شود.
«اسلام» در ظرف خود، كليه مظروفها را در بر مىگيرد؛ زيرا در عين نفى مطلق، همه را با اثبات نسبى مىپذيرد؛ احترام به ملّيت، آرى ولى در حدّ قانون و عدم اضرار به غير؛ زندگى خوب براى همه آرى، ولى در حدود معقول و عدم اضرار به غير؛ حقوق كارگر آرى، ولى نه در حدّ طغيان و اخلال عمومى؛ حقّ سرمايه آرى، ولى نه در حدّ استثمار و اضرار به ديگران و همچنين كليه امور اجتماعى كه در حدّ نسبى قرار گيرد.
بنابراين، تعبير بهتر اين است كه بگوييم: در اسلام نفى و اثبات، هر دو نسبى است، نه نفى مطلق و نه اثبات مطلق و اين همان معناى ميانهروى و عدالت است كه از آن تعبير به «امّت وسط» شده است، با اينكه اسلام خير امّتهاست: كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ ....[١] «شما نيكوترين امّتى هستيد كه ميان مردم آمديد». «امّت وسط» نيز هست:
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ....[٢] «و اين چنين شما (مسلمين) را امّت ميانهرو و معتدل قرار داديم تا گواه (و سرمشق) مردم باشيد».
روشن است كه چنين امّت و حكومتى به طور قطع روزى، تمامى جهان را فرا خواهد گرفت؛ زيرا بشر پس از تجربه كليه خودگراييها چه شخصى و چه ملّى و چه طبقهاى، خسته و مأيوس خواهد شد، چه آنكه تمامى سيستمهاى ذكر شده بر پايه نوعى خودگرايى و خودبينى استوار است و تا وقتى كه بشر از وابستگى و خودخواهيها بيرون نرفته باشد، به سعادت نخواهد رسيد.
بشر، آنگاه به سعادت و خوشى مىرسد كه خود را از هر قيد و بند مادى رها كرده و
[١] - آل عمران/ ١١٠.
[٢] - بقره/ ١٤٣.