حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٥٠٥
(١) و امير المؤمنين عليه السّلام در نامهاى به «عثمان بن حنيف» نوشت:
«الا و انّ لكلّ مأموم اماما، يقتدى به ...».[١] «آگاه باش! كه از براى هر پيروى، پيشرو (و امامى) هست كه از وى پيروى مىكند».
واژه «امام» بر مطلق پيشرو و رهبر اطلاق شده است و اين بسيار است. بنابراين، چنين نتيجه مىگيريم كه اطلاق كلمه «امام» به معناى عام، بر فقيه جامع الشرائط يك اطلاق حقيقى و واقعى است؛ زيرا پيشواى ملّت مسلمان و وجود الگويى و نمونه برتر و رهبر مكتب است و مىتواند كه نمونهاى از امام معصوم عليه السّلام باشد، همچنانكه خود، دستور رجوع به او را دادهاند. و لذا عدالت بلكه تزكيه نفس در پيشوايى او از شرايط است.[٢] در حديث امام عسكرى عليه السّلام چنين آمده است:
«فامّا من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا على هواه، مطيعا لامر مولاه فللعوام ان يقلّدوه و ذلك لا يكون الّا بعض فقهاء الشّيعة لا كلّهم ...».[٣] «آن كس از فقها كه سلطه بر نفس داشته باشد و دين خود را حفظ كند و مخالف هواى نفس باشد و از امر مولاى خود (خدا) اطاعت بنمايد، بر عموم مردم است كه از او تقليد و پيروى كنند و آن نيست مگر بعضى از فقهاى شيعه نه همه آنان».
از گفتار امام عليه السّلام چنين بر مىآيد كه مقام رهبرى مخصوص فقهايى است كه داراى صفات عاليه تزكيه نفس باشند تا بتوانند- همچون امامان معصوم عليهم السّلام- پيشوا و الگوى اسلام و رهبر مكتب باشند و اين شايستگى را داشته باشند كه ديگران در گفتار و رفتار و اخلاق از آنان تبعيّت كنند، اين است معنا و مفهوم امامت به معناى عام و منظور از ولايت امامت همين معناست (يعنى پيشواى مذهبى). و در وجود چنين ولايت (ولايت امامت عام) براى فقيه جامع الشرائط- از نظر لغت و عرف قرآنى و زبان متشرّعه و حديث و تعبيرات نهج البلاغه- جاى ترديد نيست.
[١] - نهج البلاغه/ نامه ٤٥.
[٢] - العروة الوثقى/ مسائل تقليد/ مسأله ٢٢.
[٣] - وسائل الشيعة ١٨/ ٩٤/ باب عدم جواز تقليد غير المعصوم عليه السّلام فيما يقول برأيه من أبواب صفات القاضى/ ح ٢٠.