حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٢٢٤
امارات مانند: سند، شهادت، اقرار، امارات ديگر، در بين نباشد، نوبت استناد به فرض قانونى مىرسد و از اين طريق مشكل را حل مىنمايند.[١] و در تعريف «فرض قانونى» گفتهاند كه: عبارت است از: انگاشتن حادثه يا حالتى خاص به منظور رعايت مصلحتى اجتماعى و حلّ بعضى از مشكلات و اخذ بعضى نتايج، فرض قانونى هميشه متضمن يك تأسيس قانونى است، يعنى كشف واقع نمىكند به عكس اماره كه هميشه كاشف از واقعيتى است.
خلاصه آنكه: اصل عملى، در اصول فقه، هم رديف فرض قانونى در علم حقوق مدنى است با اين فرق كه «اصل عملى» در كليه مسائل و احكام فقهى جارى مىشود ولى «فرض قانونى» محدود به موارد خاصّى است (امور حقوقى).
ارزش معنوى فقيه، عدالت و تقوا
(١) فقيهى كه داراى مقام ولايت و شايسته رهبرى است تنها به مراحل علمى او اكتفا نمىشود، بلكه علاوه بر مقام علمى- همانطور كه در بالا گفتيم- بايد داراى عدالت[٢] و
[١] - در كتاب( ترمينولوژى حقوقى، تأليف دكتر لنگرودى، ص ٤٩٨) در ماده( فرض قانونى تحت شماره- ٣٩٨١) به مواردى از فرض قانونى اشاره مىكند مانند:
مادّه ١٠٢٤ قانون مدنى كه چنين مىگويد:« اگر اشخاص متعدد در يك حادثه تلف شوند فرض بر اين مىشود كه همه آنها در آن واحد مردهاند ...».
و مادّه ١٥٧: قرعه.
و مادّه ١٠٩:« ديوار بين دو ملك به صورت مشترك بين دو مالك محسوب مىشود، مگر آنكه قرينه يا دليلى بر خلاف آن موجود باشد».
[٢] - دليل بر ضرورت عدالت در ولايت فقيه عبارت است از اينكه مؤسس دين مقدس اسلام( خدا و رسول) هرگز رضايت نمىدهند كه اختيار مسلمين به دست كسى كه عملا با اسلام مخالفت مىكند و اعتنايى به احكام آن ندارد، داده شود؛ زيرا فسق و بىعدالتى موجب دورى از خدا و سقوط در انظار جامعه است و لذا شرط عدالت در رهبر الهى امرى ضرورى و عقلى شناخته مىشود و بر همين پايه و اساس- امّا در سطح بالاتر- به ضرورى بودن عصمت در امام قايل شدهايم. براى توضيح بيشتر مىتوانيد به« كتاب فقه الشيعة/ ج ١/ ص ١٢٣- ١٢٤ قسم اوّل» مراجعه كنيد و ادلّه ديگرى نيز در اين زمينه ذكر شده است.
فقها عدالت را چنين تعريف كردهاند:« ملكة اتيان الواجبات و ترك المحرمات و تعرف بحسن الظاهر الكاشف عنها علما او ظنا و تثبت بشهادة العدلين و بالشياع المفيد للعلم»،( العروة الوثقى/ تأليف فقيه عاليقدر مرحوم سيد كاظم يزدى/ مسأله ٢٣ از مسائل تقليد) يعنى:
« عدالت عبارت است از نيروى باطنى كه شخص را وادار كند كه به تكاليف واجب عمل كند و از كارهاى حرام( به طور كلى) اجتناب نمايد و اين نيروى باطنى از طريق حسن ظاهر( روشهاى عملى) شناخته مىشود و نيز از طريق شهادت دو نفر عادل و شهرت،( اساسى) كه موجب علم شود، به دست مىآيد».