حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٦٥٧
موجودات را نمىفهميد».
پس توحيد جمهورى در تمام جهان هستى پياده شده و جز اين راهى نيست.
نتيجه آنكه: جامعه توحيدى- به مفهوم اسلامى و حقيقى آن- عبارت است از جامعهاى كه خداى يگانه را به الوهيّت شناخته و به آن اعتراف نمودهاند و همگان تحت لواى «لا اله الّا اللّه» درآيند و با همين بيان، مفهوم جهان توحيدى نيز روشن مىشود؛ چه آنكه همه ذرّات جهان تسبيح خدا گويند:
... وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ....
سؤال:
(١) در اينجا ممكن است سؤالى مطرح شود و آن اينكه پذيرش حكومت الهى و رسول و امام بلكه نايب الامام يك امر حتمى است و مردم حقّ ردّ آن را ندارند، بنابراين، حكومت الهى كه در اسلام مطرح است، فقط حكومت خدا بر مردم است و به هيچ وجه جنبه مردمى ندارد؛ چون مردم مسلوب الاختيارند زيرا نمىتوانند قبول نكنند.
پاسخ:
(٢) پاسخ اين گفتار در قرآن كريم پيشبينى شده است؛ كه مىفرمايد:
لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ ....[١] «در انتخاب دين اكراه و اجبارى در كار نيست».
پس منطق اسلام هرگز منطق جبر و زورگويى نيست حتّى در مرحله عقيده و «عهد الهى» و بيعت «نبوى» يا «ولوى».
آرى، در اينجا يك نوع ضرورت عقلى وجود دارد؛ يعنى عقل پس از اقامه دليل، ضرورى مىداند كه بايد زير بار حكومت خدا رفت و سرپرستى و حكومت رسولان او و امامان را پذيرفت تا نظم جهان مستقر گردد و اين چنين ضرورتى در تمام حكومتهاى جهانى نيز وجود دارد؛ زيرا بشر پس از احساس به ضرورى بودن وجود رهبر براى حفظ
[١] - بقره/ ٢٥٦.