حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٤٦١
حرام خدا هستند- انجام شود».
(١) با اين توضيح كه: اطلاق و عموم امور جارى در كشور، شامل كلّيه مسائل سياسى، اجتماعى و غيره مىباشد كه بايد زير نظر علماى خداشناس- كه عارف به احكام اسلامى هستند- انجام گيرد و ما در بحث «ولايت تصرّف» توضيحات بيشترى درباره اين حديث دادهايم[١] و لذا تكرار نمىكنيم.
٣- عموم و اطلاق كلّيه احاديث ديگرى- كه در بحث «ولايت تصرّف»[٢] مورد بررسى قرار گرفت- شامل «ولايت اذن» نيز مىباشد؛ زيرا با فرض دلالت احاديث ياد شده بر «ولايت تصرّف» دلالت آنها بر «ولايت اذن» به طريق اولى قطعى و مسلّم است.
٢- دليل عقلى
(٢) به اين بيان كه: ملّت اسلام- همچون ساير ملّتهاى جهان- در زندگى اجتماعى خود نيازمند به نظم كلّى است و آن بدون نظارت مكتبى كه ابتدا با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و سپس با امامان معصوم عليهم السّلام بوده است، تحقّقپذير نيست. و چون اين نظارت مكتبى بايد در طول زمان استمرار داشته باشد، ناظر بر آن- پس از امامان عليهم السّلام- از سه احتمال بيرون نيست:
١- خصوص فقيه جامع الشرائط.
٢- خصوص غير فقيه.
٣- عموم افراد.
احتمال دوم به طور قطع منتفى است؛ زيرا محروم كردن فقيه از حقوق اجتماعى، دليل ندارد.
احتمال سوم با قواعد مكتبى- كه به طور تفصيل در «ولايت زعامت/ ٤٦٥ به بعد» بررسى كرديم- سازگار نيست.
بنابراين، احتمال اوّل تعيّن پيدا مىكند (و آن ثبوت ولايت نظارت براى فقيه است).
اشكال: آرى، در اينجا ممكن است اشكالى درباره دليل عقلى مزبور به نظر برسد و آن اين كه فقيه از آن جهت كه فقيه است تنها مىتواند در احكام، مرجع باشد نه امور
[١] - صفحه ٤٢٠ به بعد.
[٢] - صفحه ٣٩١ به بعد.