حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٩٠
الموارد مىگويد: «الولىّ كغنىّ: المطر يسقط بعد المطر».
(١) و به همين مناسبت اين كلمه در موارد قرب معنوى نيز به كار رفته است، و نيز در «دوستى»، «يارى»، «تصدّى امر ديگران» و معانى ديگر نيز استعمال شده است، تا آنجا كه گفته شده است براى «مولى» ٢٧ معنا وجود دارد.[١] اما بديهى است كه اين لفظ براى ٢٧ معناى جداگانه وضع نشده است، بلكه يك معناى اصلى بيشتر ندارد و در ساير موارد به عنايت همان معناى اصلى استعمال مىشود و از روى قراين لفظى و حالى بايد تشخيص داده شود.
هر چند لغويين واژه «ولايت»، مشتقات، معناى اصلى و ديگر معانى آن را ذكر مىكنند، امّا با دقّت در عباراتشان در مىيابيم كه چنانچه مبدأ اشتقاق «ولى» باشد «و ل ى» به فتح «واو» و سكون «لام» به معناى قرب و نزديكى است و پيدايش دوم بعد از اوّل.
و چنانچه «ولاية» باشد «و ل ا ى ة» به فتح يا كسر «واو» و فتح «لام» و «تاء» در آخر كلمه به معناى «سلطه» است. در اقرب الموارد آمده است:
ولى الشّيء و عليه ولاية و ولاية: به كسر واو و فتح آن- ملك أمره و قام به أو «الولاية» بالفتح المصدر و بالكسر الخطّة و الإمارة و السّلطان و- فلانا و- عليه:
نصره و فلانا ولاية: أحبّه و- البلد: تسلّط عليه.
ب- ولايت در منابع اسلامى
(٢) بحث و بررسى در واژه «ولايت» از آن جهت صورت مىگيرد كه اين لفظ در منابع اسلامى (قرآن، حديث و تاريخ) به نحو چشمگيرى وجود دارد، به گونهاى كه گفته شده اين لفظ در قرآن كريم به صورت «اسم» در ١٢٤ مورد و در قالب «فعل» در ١١٢ مورد به كار رفته است.[٢] و در حديث و تاريخ، كلمه «والى، والى بلد، ولى امر، اولياى امور» و امثال آن بسيار به كار رفته است كه هر فرد مسلمانى بايد تا حدّى به مفهوم اين كلمه آشنا شود.
[١] - الغدير/ ج ١/ ٣٦٢.
[٢] - ولاءها و ولايتها، ص ١.