حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٩
اين خصيصه را شناخت كه عمدتا روشهاى سياسى- مدنى و كاربردى اين حكومتها و اهداف مورد توجّه آنان زاييده فكر انسانى و آميخته با شهوات و تخيّلات باطل بوده است و لذا سازمانهاى حكومتى مبتنى بر اين خطوط عملى و فكرى، قادر به انتخاب راه صحيح و صواب و وصول به واقعيّات و اعمال عدل و انصاف نبودهاند.
(١) طبيعى است با وجود چنين مشخّصهاى كه حكومتهاى غير الهى از آن برخوردارند، تنها اميد به سوى حكومتهاى الهى است و تنها اين حكومتها هستند كه مىتوانند بر مبناى حقّ با الهام از وحى الهى، جارىكننده عدالت و سازماندهنده نظامى متين و راستين در عالم باشند. ولى متأسفانه هيچيك از حكومتهاى الهى نتوانست و يا مقدّر نبود كه جهانى شود، بلكه اكثرا شرايط تشكيل حكومت براى انبيا ميسّر نمىشد و صرفا به رهبرى عقايد مردم بسنده كردند. هر چند به آسانى از عهده چنين نقشى نيز بر نمىآمدند چه آنكه بسيارى از آنان توسّط طاغوتهاى زمان، كشته يا ناچار به ترك وطن اصلى مىگرديدند و يا در محدوديتهاى سختى بسر مىبردند.
از ميان انبياى برگزيده خداوند، تنها رسول اكرم حضرت محمّد بن عبد اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلم كه دين او جامع جميع اديان و حاوى احكام جزئى و كلى است، با تقدير الهى توانست حكومت حقيقى را در زمين استوار كرده و اساس چنين حكومتى را در حجاز پىريزى نمايد و بدين ترتيب، رهبرى مزدوج- الهى سياسى- تحقق پذيرفت.
ولى اين درخشش تابناك، دولتى مستعجل بود كه با رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله- با وجود نصوص متعدد در چگونگى ادامه حكومت و مسأله رهبرى- حكومت اسلامى اگر چه از بعد صورت و ظاهر، توسعه و گسترش يافت، ولى به لحاظ فقدان رهبرى منصوب از جانب خدا از لحاظ محتوا و مضمون رو به اضمحلال نهاد و معنويت والايى را كه دوران حاكميت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به آن بخشيده بود از دست داد.
(٢) با انحراف از طريق الهى، حكومت اسلامى، آرام آرام وجهه و مضمونى طاغوتى يافت، بدان گونه كه حكومتهاى اموى و عباسى جز پارهاى ظواهر عوام فريب، هيچ نشانهاى از حكومت الهى دوران رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را در خود نداشتند. ثمره چنين