حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٨١
رابطه حكومت اسلامى با ولايت
(١) در رابطه ميان «حكومت اسلامى» با «ولايت» بايد گفت كه: به كار بردن لفظ ولايت در شئون اداره امور اجتماعى كشور اسلامى اعمّ از كلّ كشور يا قسمتى از آن بدين سبب است كه در زبان اسلام (قرآن، سنّت و تاريخ) از كليه سلطهها به عنوان «ولايت» ياد شده است؛ مانند: ولىّ امر، ولىّ امور، ولىّ طفل، ولىّ ميّت، ولىّ مسلمين، والى شهر و امثال ذلك، و يا ولايت فتوا، ولايت قضا، ولايت حسبه و ديگر ولايتها و اين نيست مگر خصيصه لغت اسلام كه لغت عربى است وگرنه در تشكيلات كليه حكومتها و پايه گرفتن همه دولتها و نظم و امنيت هر جامعه و ملّتى وجود سلطههاى كلّى و جزئى براى اداره امور جامعه يك امر ضرورى و اجتنابناپذير است و گمان مىرود كه نامأنوس بودن اين لغت براى جامعه كنونى ما كه با صدر اسلام فاصله زمانى دارد سؤالانگيز و موجب بحث و گفتگو در معنا و مفهوم «ولايت» شده است.
بنابراين، بحث در حكومت اسلامى را از عنوان «ولايت» شروع مىكنيم.
ولايت تكوينى و تشريعى
(٢) چون ولايت اولياى خدا (پيغمبر و امام) از جهان تشريع، فراتر رفته و به جهان تكوين (جهان هستى) نيز احاطه دارد، لذا مقدمة اشارهاى به تقسيم ولايت تكوينى و تشريعى مىكنيم و سپس در ده مرحله از مراحل ولايت تشريعى سخن مىگوييم.
ولايت تكوينى: عبارت است از سلطه بر جهان هستى.