حاكميت در اسلام يا ولايت فقيه - موسوى خلخالى، سيد محمد مهدى - الصفحة ٦٠
(١) و انسان آنگاه احساس مسئوليت واقعى مىكند كه خود را مخلوق خداى محيط و آگاه بداند و حكومت او را حتى در هر سخنى و نفسى بپذيرد و وجود خدا را در هر حال با خود همراه ببيند، فقط چنين انسانى مىتواند خوب زندگى كند و محيط را براى خوب زيستن ديگران آماده كند.
بر اين اساس، سرچشمه تمام سلطهها- سلطه تكوينى و تشريعى- ذات لا يزال «اللّه» است و بشر- بدون دغدغه و وسوسه- مىتواند آن را بپذيرد و در برابر اراده و حقّ حاكميّت «اللّه» تسليم شود و بدين ترتيب، بشر مىتواند با كمال امنيت و آسودگى زيست كند، چه آنكه مردم را بر مردم سلطهاى نيست و زمامداران الهى با كمترين فرد، يكسان زندگى مىكنند و همه با هم به سوى يك هدف كه آن پياده كردن حكومت «اللّه» و سعادت بشر است، پيش مىروند.
قرآن در اين باره چنين مىفرمايد:
... إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ...*.[١] «فرمان جز خدا را نخواهد بود».
... أَلا لَهُ الْحُكْمُ وَ هُوَ أَسْرَعُ الْحاسِبِينَ.[٢] «آگاه باشيد كه حكم خلق با خداست و او زودتر از هر محاسبى به حساب خلق رسيدگى تواند كرد».
... إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ ....[٣] «تنها حكم فرماى عالم وجود، خداست و امر فرموده كه جز آن ذات پاك يكتا را نپرستيد».
... لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.[٤] «ستايش در اوّل و آخر عالم مخصوص اوست و هم حكم و سلطنت جهان با او و هم بازگشت اهل عالم به سوى اوست».
[١] - انعام/ ٥٧.
[٢] - انعام/ ٦٢.
[٣] - يوسف/ ٤٠.
[٤] - قصص/ ٧٠.